توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
مکان " است . انرژی که این طرف رابطه و معادله است ، مساوی است با تغییر مکان [ ضرب ] در قدرت ، یعنی ما میتوانیم بگوییم ماده یک حالتی از " تغییر مکان در نیرو " است که به این شکل درآمده است . استاد : اجازه بدهید حالا نیرو و قدرت را تعریف کنیم . خود نیرو را میخواهیم ببینیم چیست ؟ نیرو را در مقابل ماده چه تعریف میکنید ؟ قوه میگویید ؟ انرژی میگویید ؟ [ هر چه تعریف میکنید ] ، باز هم به قوه برمیگردد ، به اصطلاح یک فرض فلسفی به آن میدهید ، یعنی از باب اینکه وقتی که کار میبینید ، برای کار همیشه منشأ فرض میکنید ، نام آن منشأ و مبدأ کار را " قوه " میگذارید . یکی از معانی " قوه " هم که در قدیم میگفتند ، همین مبدأ اثر و منشأ کار بود . استاد روزبه : در مورد نیرو و کار باید برگردیم به مبنای مکانیکی که گالیله پیر یزی کرد . اصلی را قبول کردهاند به نام اصل " اینرسی " که به اصل " جبر " ( مجبور بودن اجسام ) یا اصل " ماند " ترجمه شده است . " ماند " ترجمه بهتری برای " اینرسی " است . " ماند " یعنی به یک حال ماندگی . مقصود این است که تا بر جسم علت خارجی اثر نکند ، به آن حالتی که هست باقی است ، اگر ساکن است به حال خودشباقی است و اگر متحرک است ، تا روی آن علتی اثر نکند ، حرکتش را به طور یکنواخت ادامه خواهد داد . اگر خلاف این اصل مشهود شد ، یعنی جسم ساکنی متحرک شد و جسم متحرکی ساکن گشت یا در حرکت آن تغییری حاصل شد ، در آنجا عاملی دخالت کرده که به آن عامل " نیرو " میگویند . " قوه " در اصطلاح فلسفی غیر از این است . استاد : من اینجا یک مجهول دیگری دارم که در جلد سوم اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز آن را طرح کردهام و این همچنان برای من به صورت یک سؤال باقی است . این قانون " اینرسی " اولینبار به وسیله گالیله کشف شد و در کتاب خلاصه فلسفی نظریه اینشتین مینویسد : " دوهزار سال بود که این فکر ارسطویی بر علم حکومت میکرد که حرکت به علت احتیاج دارد و محرک میخواهد " . اگر ما فضایی را در عالم فرض کنیم که در آن فضا یک سطح بسیار صافی باشد که با همان دقت عقلی هیچ گونه اصطکاکی نداشته باشد ، این جسم ( گلوله ) ما هم آن قدر صاف باشد که حتی دندهای هم نداشته باشد ، هوایی اصلا وجود نداشته باشد ، قوه جاذبهای ا ساسا وجود نداشته باشد ( از نظر مانع ، خلا مطلق باشد ) و ما حرکتی به این جسم بدهیم ، مثلا سرعتی