توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
- درباره ماده میتوانیم این مثال ساده را بزنیم که : کسی که وزنش
ثابت است ، معمولا آنچه وارد بدن او میشود با آنچه خارج میشود مساوی
است ، اما سلولهای بدنش هیچ کدام سلولهای اولیه نیستند ، بلکه همه عوض
شدهاند . در مورد عنصر ، مطلب به این شکل نیست . میگویند اشیاء یا
مرکب هستند یا بسیط . مرکب آن چیزی است که اقلا از دو عنصر بسیط به
وجود آمده باشد ، که هم معدوم میشود و هم تغییر میکند . اما عنصر بسیط آن
، هم وجود دارد و هم آنچه هست وجود دارد ، یعنی خاصیت خودش را از جمیع
جهات حفظ میکند و آن دیگر تغییر نمیکند و معدوم هم نمیشود . مثلا یک اتم
گوگرد یا اکسیژن اگر تمام خواص خودش را در تمام تغییر و تحولات حفظ کند
، این همان است که اول بوده . بنابراین از خواص ماده تغییراتی ایجاد
میشود و از تغییرات آن حرکت به وجود میآید . البته حرکت هم نسبی است
و آن را در سه بعد تعریف میکنند : حرکتهای خطی روی یک محور ، حرکتهای
سطحی روی دو محور و حرکتهای حجمی روی سه محور . اگر محور خودش متحرک
باشد ، حرکت معنی ندارد . بنابراین باید گفت اشیاء نسبت به هم متحرکند
.
استاد : اینجا دو مطلب بود ، یکی مساله حرکت که بعد عرض میکنم و یکی
این مساله که ببینیم مثلا آیا واقعا یک ملکول اکسیژن از ازل به همین
حالت بوده است ؟ من در کتابهایی که به طور سطحی خواندهام [ دیدهام که ]
این جور نیست ، خود اتمهایی که تشکیل دهنده همین اکسیژنها هستند ، یک
وضع ثابتی ندارند . وقتی شما میگویید آن هسته اتم از تکاثف [١] انرژی
به وجود آمده ، یعنی اصلا انر ژی متکاثف شده است تا این به وجود آمده ،
نه اینکه حقیقت آن ، انرژی متکاثف است که احیانا ما آزاد میکنیم ،
یعنی انرژی ممکن است متکاثف شود و هسته اتم از آن به وجود بیاید ،
کمااینکه ممکن است آزاد شود و اصلا اتم از حالت اتمی و مادی بودن خودش
خارج شود و در عالم یک اتم هم پیدا نمیکنیم که بگوییم از ازل به همین
حالت بوده و تا ابد خواهد بود . وقتی خود اتمها این طور باشند قهرا
عناصری مثل اکسیژن به طریق اولی وضع ثابتی ندارند .
اما به مسأله حرکت هم اشارهای بکنیم . یک بحث در حرکت مکانی است ،
این
[١] [ به معنی تراکم ] .