توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦
ثابت است " غیر از این است که آحاد ماده در عالم ثابت باشد . من مقصود خودم را این طور بگویم : فرض کنیم اگر موالید و وفیات دنیا را بتوانند آن طور کنترل کنند که مثلا تمام افراد بشر در سه میلیارد ثابت بمانند ( نه سه میلیارد و یک نفر بشود ، نه سه میلیارد و یک نفر کم ) به طوری که جوری توازن برقرار کنند که در همان ساعتی که مثلا هزار و پانصد و شصت نفر و یا ده هزار و ششصد و هفتاد نفر میمیرند ، در همان ساعت و همان لحظه همین مقدار انسان متولد شود ، آن وقت ما میتوانیم بگوییم مقدار انسان در دنیا همیشه ثابت است اما فرد ثابتی نداریم . " مقدار انسان در دنیا ثابت است " یعنی از یک طرف هر اندازه انسان از میان میرود ، از طرف دیگر همان تعداد انسان به وجود میآید . از نظر علمی میگوییم انسان در دنیا باقی است ، این نامگذاری است ، اما از نظر فلسفی هیچ چیزی باقی نیست ، چون فلسفه روی واقعیات حکم میکند . واقعیت ، فرد است نه مجموع ، مجموع که واقعیت ندارد . میگوید این فرد فانی شونده است ، آن فرد هم فانی شونده است ، مجموع که یک امر اعتباری و قراردادی است ثابت است . این مطلب برای من ابهام دارد و میخواهم برای من توضیح بدهید که آیا آنچه امروز در دنیا برای ماده یا غیر ماده ( آن اصلی که میگویند عالم از آن به وجود آمده است ) میگویند ثابت است ، فقط مقدار و مجموع است که ثابت است ، یا علم به یک شیء و یک حقیقت واقعی رسیده که میگوید خود همان شخص به صورت شخصی برای همیشه موجود است ؟ اگر ما به اینجا رسیدیم که در دنیا اشیائی وجود دارند که به صورت شخصی و واقعیت شخصی خودشان همیشه موجودند و آنها هستند که این اشیاء عالم را به وجود میآورند ، پس در واقع باید بگوییم در دنیا چیز تازهای به وجود نمیآید و خلق نمیشود ، هر چه در دنیا تازه به وجود میآید ، شکل تازه به وجود آمده . پس اگر ما خدا را هم خالق بدانیم ، لااقل به این معنا باید خالق بدانیم که بگوییم خداوند خالق شکلهای تازه ماده عالم است ، نه خالق خود ماده عالم ، چون خود ماده عالم که فرضا همیشه بوده و خواهد بود . ( حالا از حرف حکمای اسلامی بگذرید که ( این فرض ) در عین حال با مخلوقیت منافات ندارد ، روی حساب سطحی داریم حکم میکنیم ) . باید بگوییم آن چیزی که دائما پیدا میشود و جریان دارد و قرآن اسم آن را