توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
خواب دیگری نقل میکنند که ابن سیرین به همین شکل علمی آن را تحلیل کرده است و آن این است که میگویند یک نفر آمد گفت : من خواب دیدم که در کوچههای تاریک راه را بر مردم میبندم . وقتی ابن سیرین از او اقرار گرفت که تو این خواب را خودت دیدهای ؟ و گفت خودم دیدهام ، گفت : من حدس میزنم کسی که اخیرا بچهها را گیر میآورد و خفه میکند ، باید همین مرد باشد . میگویند آن مرد خورجینی هم داشت . رفتند اول خورجینش را نگاه کردند ، یک حلقه و طناب پیدا کردند . بعد هم خودش اقرار کرد . چون بچههای کم زورتر را گیر میآورده و خفه میکرده ، در ذهن و روح خودش این [ خاطره ] بوده که این مجرای تنگ را که همان مجرای تنفس باشد دارد بر افراد میبندد . همین خاطره ذهنی در عالم رؤیا به این صورت تجلی میکند که راه را بر مردم میبندد . راهی که بر نفس میبسته است و در واقع راه حیات مردم را قطع میکرده ، در عالم رؤیا به این صورت منعکس شده است .
رؤیا و رابطه آن با حوادث آینده
البته این خوابها خوابهایی است که به خاطرات گذشته انسان بستگی دارد . ولی ندرتا ، احیانا همانطوری که در مواقع دیگر هم الهام و اشراق در جایی به سراغ انسان میآید که حالت عجز و ناتوانی و بیچارگی است و راههای دیگر بسته است ( مثل دعا ، که موقعی وقت دعاست که تمام راهها به روی انسان بسته باشد و دیگر وقت این است که انسان از غیب بخواهد و از غیب هم به او مدد برسد ) ( در خواب هم در چنین حالاتی به انسان الهام میشود ] . در تمام نقاط دنیا ، در تاریخ گذشته و در زمان حاضر احیانا رؤیاهایی پیدا میشوند که اساسا با گذشته ارتباط ندارند . راجع به همین ابن سیرین نوشتهاند که باز یک کسی آمد گفت : من خواب دیدم که خروسی آمد به خانه من و در خانه من جوهایی ریخته بود ، دانههای جو را جمع کرد و رفت . گفت : برو اگر در خانهات یک وقت دزدی شد ، بیا به من خبر بده . آن وقت چیزی به او نگفت . بعد از مدتی آن مرد آمد گفت : خانه ما را دزد زده است . ابن سیرین گفت : برو سراغ مؤذن ، این کار ، کار مؤذن است . نه اینکه او خروس را در خواب دیده بود ، [ به مؤذن تعبیر کرد ] . حالا اگر این خواب راست باشد . چه رابطهای است میان این خواب و حادثهای که در آینده پیش میآید ؟ این دیگر با خاطرات گذشته این مرد ارتباط ندارد ،