توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
همینقدر مشهور شد که یک جوانی پیدا شده که خیلی خوب معالجه میکند . خواهرزاده قابوس بیمار میشود و تمام اطبای درجه اول آن وقت میآیند و از معالجه بیماری او عاجز میمانند . آخر کار یک کسی میگوید یک طبیب جوانی آمده است ، او را حاضر کنید . او را حاضر میکنند . وقتی بوعلی مطالعه میکند ، احساس میکند که این بیماری جسمانی او ناشی از یک حالت روانی و روحی است ، این را حدس میزند . دستور میدهد که اتاق را خلوت کنند و یک کسی که شهر را بلد باشد بیاید . بوعلی نبض بیمار را در دست میگیرد و اسم مناطق را میبرد ، بعد اسم شهرها را میبرد تا به اسم این شهر میرسد ، میبیند نبضش تکان میخورد و یک حالت غیر عادی پیدا میکند . بعد میگوید در این شهر محلهها را بشمرید ، محلهها را میشمارند ، به نام یک محله که میرسند ، نبضش بیشتر تکان میخورد ، تا به خانهها و تا به یک شخص میرسد ، میفهمد که او عاشق است و بعد ، از همان [ راه ] معالجهاش میکند . داستانها در اینجا زیاد است . به هر حال این موضوع را درباب مسائل روحی کشف کرده و فهمیدهاند که درمانهای مادی و جسمانی صد درصد نمیتواند برای این طور بیماریها مفید باشد ، و احیانا بعضی از بیماریهاست که بدون اینکه هیچ ضایعهای در عضو و اعصاب پیدا شود ، بیماری رخ میدهد . حتی میگویند خود بیماری تدبیری است از شعور باطن ، حقهای است که شعور باطن میزند ، چطور ؟ انسان دچار یک ناراحتی و یک غصه و اندوه عجیب میشود که او را دارد خرد میکند و اگر این غصه بماند او از میان میرود . یک وقت او مجنون و دیوانه میشود . بعد که دیوانه شد ، راحت میشود ، چرا راحت میشود ؟ چون آنچه که او را آزار میداد ، در عالم جنون آن را آماده شده میبیند ، مثلا عاشق یک کسی بوده که به او نرسیده است ، بعد که جنون پیدا میکند ، همیشه در عالم خیالش به آن معشوق و محبوب خودش میرسد ، راحت میشود ، یا مثلا کسی از [ نزدیکانش ] مرده است ، بعد در عالم جنون همیشه با او محشور است . و میگویند این یک تدبیری است از روان ناخودآگاه برای نجات دادن این آدم که ممکن است بدون اینکه هیچ ضایعه عصبی و مغزی در او پیدا شده باشد ، این جنون برای او رخ داده باشد .