توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
اسمش را " انسانیت " میگذاریم . " « هل جزاء الاحسان الا الاحسان » "
[١] قرآن به صورت سؤال میگوید : آیا پاداش نیکی کردن جز نیکی کردن
چیز دیگری است ؟ یعنی هر کسی به فطرت خودش میفهمد پاداش نیکی نیکی
است .
فرض کنید در یک مسافرتی ، در یک بیابانی ، یک جایی گرفتار شدید ،
فوقالعاده گرفتاری شدیدی پیدا کردید . یک کسی اتفاقا آنجا پیدا شد و چون
دید شما این گرفتاریها را دارید ، آمد و انسانیت کرد ، و به شما کمک
کرد . اگر ماشینتان خراب شده بود ، کمک کرد و ماشین شما را درست کرد ،
اگر پول شما را دزد زده بود ، آنجا به شما پول داد ، یک مقداری هم
کمکهای دیگر کرد . در یک کشور غریبی این کمکها را کرد و رفت . احتمال
این هم که شما یک بار دیگر او را ببینید آنهم در کشور خودتان ، درصد
احتمال یکی بیشتر نیست ، که نمیشود گفت او به این خاطر این کار را کرده
که یک روزی بیاید از شما پاداش بگیرد . صد درصد یقین دارید که او فقط
به خاطر اینکه به شما نیکی کند این کار را کرده است . تصادفا شما این
آدم را پنج سال دیگر در کشور خودتان دیدید . اتفاقا این آدم هم در یک
جایی یک گرفتاریای پیدا کرده ، شما هم اطلاع پیدا کردید که یک
گرفتاریهایی دارد . آیا وجدان شما در اینجا قضاوتی دارد یا ندارد ؟ مسلما
یک چنین قضاوتی دارد که این آدم در یک چنین شرایطی به من نیکی کرده
است و الان او در شرایطی قرار گرفته است که من در آن شرایط بودم و من
فعلا در شرایطی هستم که او در این شرایط بود یعنی امکانات دارم ، پس
باید به او نیکی کنم . این را میگوییم قضاوت وجدانی ، یعنی میگوییم
وجدان بشر حکم میکند ، دلیل دیگری ندارد غیر از اینکه وجدان حکم میکند .
ممکن است کسی منکر باشد ولی شما ببینید میشود انکار کرد ؟ هر چیزی که
دلیلش فقط این است که میگوییم وجدان بشر حکم میکند ، انسانیت اینجور
حکم میکند ، معنایش این است که در وجود من یک چنین قضاوتی وجود دارد .
" « و نفس و ما سویها ، فالهمها فجورها و تقویها »" [٢] قسم به
نفس و تعدیل این نفس و اینکه او را معتدل آفریده است . " « فالهمها
" آفرید نفس را و الهام کرد به او ، القاء کرد به او کار زشتش را و
[١] رحمن / . ٦٠ [٢] شمس / ٧ و [٨]