توحید - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
از روی اثر تعریف کرده ، این که تعریف نیست ، این که حقیقت مطلب
بیان نشده ، فیزیک همینقدر میگوید چیزی [ وجود دارد ] ، اصلا خود نیوتن
حرفش این است ، میگوید من چیزی میبینم در میان اجسام و اجرام که عجالتا
نامی ندارم رویش بگذارم ، اسمش را میگذارم جاذبه ، گویی اجسام خودشان
همدیگر را جذب میکنند . این را من یادم نیست در کجا دیدم ، ظن قوی دارم
که در سیر حکمت در اروپا فروغی از نیوتن نقل میکند ، میگوید من نمیگویم
این چیست و چگونه است ، من یک چیزی میبینم که گویی اجسام خودشان
همدیگر را جذب میکنند و میکشانند . ما یک قدم بالاتر میرویم ، میگوییم
نه " گویی " نه ، واقعا اجسام یکدیگر را میکشانند ، واقعا اجسام یکدیگر
را به همان تناسب خاصی که در میان جرمشان از یک طرف و فاصلهشان از
طرف دیگر هست ، میکشانند اما " ما حقیقة هذه النیرو ؟ " حقیقت این
چیست ؟ آیا کلمهای که به حقیقتش نزدیکتر باشد از آنچه که عرفای خودمان
" عشق " نامیدهاند ( وجود دارد ؟ ) مثلا کلمه " جاذبه " از کلمه "
عشق " که آنها گفتهاند رساتر و نزدیکتر است ؟ نه .
| طبایع جز کشش کاری ندارند |
| حکیمان [١] این کشش را عشق خوانند |
[١] حکیمان الهی .