الصحيفة السجادية - فیض الاسلام - الصفحة ٣٢٧ - دعاى چهل و هفتم از دعاهاى امام عليه السلام است در روز عرفه
[١٨ و توئى آنكه وهمها و انديشهها از ادراك كنه و حقيقت ذات تو ماندهاند (زيرا اگر وهم حقيقت ذات او را دريابد بايد در جهت و مكانى باشد، و خداوند تعالى منزّه از آنست كه در جهت و مكانى باشد) و فهمها و دانشها (يا عقلها) از كيفيّت و چگونگى تو (از ادراك صفات مخصوصهات كه جز تو حقيقت آنها را نميداند) ناتوانند، و ديدهها جاى كجائى تو را در نيافتند (جائى ندارى كه ديدهها ترا دريابند، زيرا بودن در جائى تابع جسميّت است، و خداوند سبحان از جسميّت منزّه است، پس اينيّت و كجا بودن بر او محال است)-] [١٩ توئى آنكه پايانى براى تو نيست تا (بآنجا) محدود و منتهى گردى، و (در عقول و اوهام) مصوّر نشدهاى تا موجود و دريافته شوى (زيرا محدود و مصوّر شدن مستلزم محلّ و تركيب است، و محلّ و تركيب از لوازم جسم است، و خداوند سبحان جسم نيست) و والد نبوده و فرزندى نياوردهاى تا مولود و زائيده شده باشى (معنى اين جمله اين نيست كه هر كه والد باشد مولود هم خواهد بود تا گفته شود اين سخن درست نميباشد، زيرا حضرت آدم- عليه السّلام- والد بود و مولود نبود، بلكه معنى آن اينست كه چون ولد و فرزند آنست كه منفصل و جدا شود از ديگرى كه مانند او است، و ثابت شده كه خداى تعالى را مثل و مانندى نيست پس والد نبوده و فرزندى نياورده و بهمين معنى مولود هم نخواهد بود، و اللَّه اعلم بمقاصد اوليائه)-] [٢٠ توئى آنكه ضدّ و نزاع كنندهاى كه در توانائى با تو يكسان باشد نيست تا با تو معانده و ستيزگى نمايد (زيرا جز او ممكن است و واجب از ممكن قويتر است، پس براى او نزاع كنندهاى كه در توانائى يكسان باشد نيست) و مانندى براى تو نميباشد تا بر تو غلبه و سرفرازى كند، و همتائى برايت نيست تا با تو برابرى نمايد-]