اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٨ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
امورى در پيش خود نهد كه اختلال و رخصت را در آن مجال ندهد تا نفس مخالفت عقل در باقى نكند و تجاوز از رسم او جايز نشمرد.
و بايد كه در عموم اوقات از ملابست رذايل و مساعدت اصحاب آن احتياط نمايد و صغاير سيئاترا حقير نشمرد و در ارتكاب آن طالب رخصت نشود چه اين معنى بتدريج بر ارتكاب كبائر باعث گردد.
و اگر كسى در مبدء جوانى ضبط نفس از شهوات و حلم نمودن در وقت سورت غضب و محافظت زبان و تحمل از اقران عادت نمايد ملازمت اين آداب بر او دشوار نبود چه پرستارى كه بخدمت سفها گرفتار شوند بر سفاهت و شتم و اعراض فرسوده گردند و استماع انواع قبايح بر ايشان آسان شود بحدى كه از آن متأثر نشوند بلكه گاه بود كه بر امثال اين كلمات خندهابى تكلف از ايشان صادر شود و آنرا ببشاشت و خوشطبعى تلقى نمايند اگرچه پيش از آن در نظاير آن احوال احتمال جايز نشمرده باشند و از انتقام بكلام و تشفى بجواب ننموده.
همچنين بود حال كسيكه با فضيلت الفت گيرد و از مجاورت سفيهان و محاورت ايشان اجتناب نمايد.
و بايد كه باستعداد صبر و حلم پيش از حركت شهوت و غضب استظهار و عدت حاصل كرده باشد و بپادشاهان حازم كه پيش از هجوم اعادى و مدت مهلت امكان مجال رويت باصناف آلات و استحكام حصون مستعد مقام ايشان شوند اقتدا نموده.
بايد كه حافظ صحت نفس، عيوب خويش باستقصا تمام طلب كند و بر آن اقتصار ننمايد كه جالينوس ميگويد در كتابيكه در تعريف مردم عيوب خويش را ساخته است كه چون هر شخصى نفس خود را دوست دارد معايب او بر او مخفى ماند و اثر او اگرچه ظاهر بود ادراك نكند پس