اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٢ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
هيچ خصلت بدرجه شكر نرسد و مزيد نعمت و ثبات آن بر شكر مبنى باشد و چاره نبود از تعرف اين خلق در كسيكه بمواخات او رغبت افتد تا بكفورى كه ايادى برادران و انعام رؤساء مستحقر شمرد مبتلا نگردد پس نگاه كند كه تا حال ميل او بلذات و شهوات چگونه است؟ چه شدت انبعاث بر آن مقتضى تقاعد بود از رعايت حقوق اخوان.
و در حال محبت او زر و سيم را و حرص و شغب بجمع و اقتناى آن هم نظرى شافى استعمال كند كه بيشترى از معاشران بتظاهر محبت يكديگر موسوم باشند و در تهادى نصيحت يكديگر اغفال روا ندارند، چون معامله ايشان با يكديگر بيكى از اين دو سنكپاره رسد تنازعى در ميان آيد همچون سگان با يكديگر در شغب آيند و بآواز بلند و محاوره سفهاء و الفاظ اخساء مجادله و مخاطبه كنند و مايه عداوت مذخر نهند،
و بعد از آن نظر نمايد تا در محبت رياست و حرمت او را بكدام مقام يابد، چه كسيكه بغلبه و تفوق مشعوف بود انصاف در مودت استعمال نكند و باخذ و اعطاى متساوى راضى نگردد و بلكه ترفع و تكبر او را بر استهانت اصدقاء و با ايشان بزرك منشى نمودن دارد و مودت و غبطه با مقارنت اين خصلت تمام نشود و آخر الامر بعداوت و حقد انجامد.
و بعد از آن نظر كند تا شعف او به غناء و الحان و ضروب لهو و بازى و استماع انواع مجون و مضاحك بچه درجه يابد، چه افراط در اين بابها اقتضاى آن كند كه از مساعدت ياران و مواسات ايشان مشغول ماند و از مكافات ايشان باحسان و تحمل و تعب حق گذارى و مداخلت با ياران در اموريكه بر مشقتى مشتمل بود گريزان بود
پس چون بر اين امتحانها بازآيد و از رذيلتهائى كه برشمرديم منزه باشد او را صديقى فاضل بايد شمرد و در محافظت او و رغبت در مصادقت او