اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٠
هميشه ياد مرك كن و بمردگان اعتبار گير، خساست مردم از بسيارى سخن بيفايده دان و از اخبارى كه كند بچيزيكه از آن مسئول نبود بشناس و بدانكه كسيكه در شر غير خود انديشه كند نفس او قبول شر كرده باشد و مذهب او بر شر مشتمل شده
بارها انديشه كن پس در قول آر پس در فعل آر كه احوال گردانست و دوستدار همه كس باش و زود خشم مباش كه غضب بعادت تو گردد هركه امروز بتو محتاج بود ازاله حاجت او بفردا مفكن كه تو چه دانى كه فردا چه حادث شود. كسيرا كه بچيزى گرفتار بود معاونت كن مگر آنكس را كه بعمل بد خود گرفتار باشد، تا سخن متخاصمان مفهوم تو نگردد بحكم ايشان مبادرت منما حكيم بقول تنها مباش بلكه بقول و عمل باش كه حكمت قولى در اين جهان بماند و حكمت عملى بدانجهان رسد و آنجا بماند
و اگر در نيكوكارى رنجى برى رنج نماند و فعل نيك بماند و اگر از بدى لذتى يابى لذت نماند و فعل بد بماند، از آنروز ياد كن كه ترا آواز دهند و تو از آلت استماع و نطق محروم باشى، نه شنوى و نه گوئى و نه ياد توانى كرد
و يقين دان كه متوجه بمكانى شده كه آنجا نه دوست را شناسى و نه دشمن را، پس اينجا كسى را بنقصان منسوب مگردان، و حقيقت شناس كه جائى خواهى رسيد كه خداوندگار و بنده آنجا متساوى باشند، پس اينجا تكبر مكن و هميشه زاد راه ساخته دار كه چه دانى كه رحيل كى خواهد بود؟
و بدانكه از عطاهاى خدايتعالى هيچچيز بهتر از حكمت نبود و حكيم كسى بود كه فكر و قول و عمل او متساوى و متشابه بود
و مكافات كن بنيكى و در گذر از بدى، يادگير و حفظ كن و فهم دار در هر وقتى كار خويش را و تعقل حال خود كن