اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٢ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
آن محبتها جمعيتى باشد كه ميان اصحاب آن محبتها اتفاق افتد در مواضعى غريب مانند كشتى و سفرها و غير آن و سبب در آن مؤانستى بود كه در طبيعت مردم مركوز است. و خود مردم را انسان از آنجهت گفتهاند چنانكه در صناعت ادب مقرر شده است. و كسى كه گفته است: «و سميت انسانا لانك ناس» گمان برده است كه انسان مشتق از نسيان است و در اين گمان مخطى بوده است، و چون انس طبيعى از خواص مردمست و كمال هرچيزى در اظهار خاصيت خود بود چنانكه بچند موضع تكرار كرديم.
پس كمال اين نوع نيز در اظهار اين خاصيت بود با بناى نوع خود، چه اين خاصيت خود مبدء محبتى است كه مستدعى تمدن و تألف باشد و با آنكه حكمت حقيقى اقتضاى شرف اين خاصيت ميكند شرايع و آداب محمود نيز بآن دعوت كردهاند و از اين سبب بر اجتماع مردم در عبادات و ضيافات تحريص فرمودهاند. چه بجمعيت آن انس از قوه بفعل آيد.
و يمكن كه شريعت اسلام نماز جماعت را بر نماز تنها تفضيل باين علت نهاده باشد كه تا چون در روزى پنج بار مردمان در يكموضع مجتمع شوند با يكديگر مستأنس گردند و اشتراك ايشان در عبادات و ديگر معاملات سبب تأكيد آن استيناس شود، و باشد كه از درجه انس بدرجه محبت رسد.
و مصداق اينسخن آنستكه چون اين عبادات بر اهل كوى و محلتى كه اجتماع ايشان هرروز پنج بار در مسجدى متعذر نباشد وضع گردد مردمان اهل شهر كه اين اجتماع برايشان دشوار مينمود از اين فضيلت نمىشايست عبادتى ديگر فرمود كه در هر هفته يكنوبت اهل كوىها و محلهها باجمعهم در يك مسجد كه بهمه جماعت محيط تواند بود جمع آيند تا همچنانكه اهل محله را در فضيلت جمع اشتراك بود اهل مدينه را نيز در آن اشتراكى بود و چون اهل روستاها و ديهها را با يكديگر و با اهل شهر در هر هفته