اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٦٦ - فصل اول در سبب احتياج بمنازل و معرفت اركان آن و تقديم آنچه مهم بود
پس از اينروى بمعاونى كه بنيابت او اكثر اوقات در منزل مقيم باشد و بحفظ ذخاير اقوات و اغذيه مشغول، محتاج شد و اين احتياج بحسب تبقيه شخص است.
و اما بحسب تبقيه نوع نيز بجفتى كه تناسل و توالد بر وجود او موقوف باشد احتياج بود پس حكمت الهى چنان اقتضاء كرد كه هر مردى جفتى گيرد تا هم بمحافظت منزل و ما فيه قيام نمايد و هم كار تناسل بتوسل او تمام شود و هم در تقلد (تقليد خ ب). يك شخص دو مهم را شرط خفت مؤنت مرعى بود و چون توالد حاصل آيد و فرزند بىتربيت و حضانت پدر و مادر بقا نمىيابد و بنشو و نما نميرسد تكفل امور او نيز واجب گشت و چون جماعتى انبوه شوند يعنى زن و مرد و فرزندان و ترتيب اقوات اين جماعت و ازاحت علل ايشان بر يك شخص دشوار تواند بود پس باعوان و خدم احتياج ظاهر شد
و بدين جماعت كه اركان منزلند نظام حال معاش صورت بست.
پس از اين بحث معلوم شد كه اركان منزل پنجاند: پدر و مادر و فرزند و خادم و قوت. و چون نظام هر كثرتى بوجهى از تأليف تواند بود كه مقتضى نوعى از توحد بوده باشد. در نظام منزل نيز بتدبيرى صناعى كه موجب آن تاليف باشد ضرورت افتاد.
و از جماعت مذكور صاحبمنزل باهتمام آن مهم اوليتر بود از اينروى رياست قوم بر او مقرر شد و سياست جماعت بدو مفوض گشت تا تدبير منزل بروجهى كه مقتضى نظام اهل منزل بود بتقديم رساند و همچنانكه شبان رمه گوسفند را بروجه مصلحت بچراند و بعلفزار و آبشخور موافق برد و از مضرت سباع و آفات سماوى و ارضى نگاهدارد و مساكن زمستانى و تابستانى و نيمروزى و شبانگاهى بر حسب صلاحيكه هروقت اقتضا كند مرتب گرداند تا هم امور معيشت