اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٨٣ - فصل چهارم در سياست و تدبير اولاد
و اهتمام بحسن تربيتش زياده بايد داشت و اهمال و ترك را رخصت نداد.
اول چيزى از تأديب آن بود كه او را از مخالطت اضداد كه مجالست و ملاعبت ايشان مقتضى فساد طبع او بود نگاهدارند، چه نفس كودك ساده باشد و قبول صورت اقران خود زودتر كند و بايد كه او را بر محبت كرامت تنبيه دهند، خاصه كراماتى كه بعقل و تميز و ديانت استحقاق آن كسب كند نه آنكه بمال و نسب تعلق دارد.
پس سنن و وظايف دين در او آموزند و او را بر مواظبت آن ترغيب كنند و بر امتناع از آن تأديب، و اخيار را نزديك او مدح گويند و اشرار را مذمت، و اگر جميلى از او صادر شود او را محمدت گويند و اگر اندك قبيحى صادر شود بمذمت تخويف كنند، و استهانت با كل و شرب و لباس فاخر در نظر او تزئين دهند و ترفع نفس از حرص بر مطاعم و مشارب و ديگر لذات و ايثار آن بر غير در دل او شيرين گردانند، و با او تقرير دهند كه جامههاى ملون و منقش لايق زنان بود، و اهل شرف و نبالت را بجامه التفات نبود.
تا چون بر آن برآيد و سمع او از آن پر شود و تكرار و تذكار متواتر گردد بعادت گيرد، و كسيرا كه ضد اين معانى گويد خاصه از اتراب (همسالان) و اقران از او دور دارند، و او را از آداب و افعال بد زجر كنند كه كودك در ابتداى نشو و نما افعال قبيحه بسيار كند و در اكثر احوال كذوب و حسود و سروق و نموم و لجوج بود و فضولى كند و كيد و اضرار خود و ديگران ارتكاب نمايد و بعد از آن بتأديب و سن و تجارب از آن بگردد. پس بايد كه در طفوليت او را بدان مؤاخذه كنند.
پس تعليم او آغاز كنند و محاسن اخبار و اشعار كه با آداب شريف ناطق بود او را حفظ دهند تا مؤكد آن معانى شود كه در او آموخته باشند و اول رجز بدو دهند و آنگاه قصيده، و بر اشعار سخيف كه بر ذكر غزل