اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٣ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
خلاصه آفرينشاند و در جوهر مشاكل رئيس اعظم، پس بايد كه نزديكترين كسيكه بپادشاه بود اين جماعت باشند و در تعظيم و توقير و اكرام و تبجيل و احترام ايشان هيچ دقيقه مهمل نبايد گذاشت و ايشانرا رؤساى باقى خلق بايد شناخت.
دوم- كسانيكه بطبع خير باشند و خير ايشان متعدى نبود و اين جماعت را عزيز بايد داشت و در امور خود مزاج العله گردانيد.
سوم- كسانيكه بطبع نه خير باشند و نه شرير، و اين طايفه را ايمن بايد داشت و بر خير تحريص فرمود تا بقدر استعداد بكمال برسند.
چهارم- كسانيكه شرير باشند و شر ايشان متعدى نبود و اينجماعت را تحقير و اهانت بايد فرمود و بمواعظ و زواجر و ترغيبات و ترهيبات بشارت و انذار كرد، تا اگر از طبع خود بازگذارند و بخير گرايند فهو المراد و الا در هوان و خوارى ميباشند.
پنجم- كسانيكه بطبع شرير باشند و شر ايشان متعدى باشد و اين طايفه خسيسترين خلايق و رذاله موجودات باشند، و طبيعت ايشان ضد طبيعت رئيس اعظم بود و منافات ميان اين صنف و صنف اول ذاتى، و اين قوم را نيز مراتب بود. گروهى كه اصلاح ايشان اميدوار بود بانواع تأديب و زجر اصلاح بايد كرد و الا از شر منع كرد
و گروهى كه اصلاح ايشان اميدوار نبود اگر شر ايشان عام و شامل نبود بايشان مداراتى رعايت بايد فرمود، و اگر شر ايشان عام و شامل بود ازاله شر ايشان واجب بايد داشت. و ازاله شر را مراتب بود:
اول حبس- و آن منع بود از مخالطت با اهل مدينه
دوم قيد- و آن منع بود از تصرفات مدنى (بدنى خ ب)
سوم نفى- و آن منع بود از دخول در تمدن