اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨١ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
حشايش واقف نبود و اكثر نباتات در چشم او متشابه نمايد، پس بر تناول چيزى بتصور آنكه شيرين باشد اقدام كند و تلخ يابد و باستعمال حشيشى كه آنرا غذا پندارد قصد كند و آن خود زهر بود. و ليكن چون بر كيفيت اكتساب وقوف يابد ارتكاب خطر نكند و در مودت اهل تمويه و خداع كه خويشتن را بصورت فضلاء و اخيار فرا نمايند و چون كسى را در دام تزوير افكنند مانند سباع او را فريسه و اكيله خود كنند نيفتد.
و طريق اين مطلوب آنست كه انسقراطيس گويد كه چون خواهند كه استفاده صداقت شخصى كنند اول از حال او تفحص بايد كرد كه از ايام صبى گوهر نفيس خود را چه نوع محافظت نموده و معامله او با پدر و مادر و اقران و عشيره چگونه بوده است؟
اگر شايسته يابند از او اميد صلاحيت محبت دارند و الا از او پرهيز واجب دانند كه كسيكه محافظت وجود خود نكرده باشد و بعقوق منسوب بوده مراعات حقوق نكند.
و بعد از آن از سيرت او با دوستانى كه در ماتقدم داشته باشد بحث بايد كرد و آنرا بامتحان اول اضافه كرد، پس تتبع سيرت او بايد نمود در شكر نعم و كفران آن، و غرض از شكرانه مكافات بود، چه گاه باشد كه قلت ذات يد از قيام بمكافات عاجز گرداند.
اما شكور تعطيل نيت از مكافات و زبان از تحدث بخير جايز ندارد و كفور از نشر ذكر جميل كه هركس بر آن قادر بود تكاسل نمايد و هر احسان كه در باب او تقديم يابد بغنيمت شمرد و آنرا حق خود داند و بحقيقت هيچ آفت را در ازاله نعمت آن نكابت نبود كه كفران را
و تأمل بايد كرد در سبب آنكه از اوصاف اشقياء هيچ صفت تباهتر از كفران نبود و خود كفر در لغت عرب مشتق از آنست، و در صفات سعداء