اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١٠ - فصل اول در سبب احتياج خلق بتمدن و شرح ماهيت و فضيلت از نوع علم
اجتماع اشخاص بود كه بانواع حرفتها و صناعات تعاونى كه سبب تعيش بود زندگى ميكنند.
و چنانكه در حكمت منزلى گفتيم كه غرض از منزل نه مسكن بل اجتماع اهل مسكن است بروجهى خاص اينجا نيز غرض از مدينه نه مسكن اهل مدينه است بل جمعيتى مخصوص است ميان اهل مدينه.
اينست معنى آنچه حكماء گفتهاند «الانسان مدنى بالطبع يعنى محتاج بالطبع الى الاجتماع المسمى بالتمدن»
و چون دواعى افعال مردمان مختلف است و توجه حركات ايشان بغايات متنوع مثلا قصد يكى بتحصيل لذتى و قصد ديگرى باقتناى كرامتى پس اگر ايشانرا با طبايع ايشان گذارند تعاون ايشان صورت نبندد چه متغلب همه را بنده خود گرداند و حريص همه مقتنيات خود را خواهد و چون تنازع در ميان افتد بافناء و افساد يكديگر مشغول شوند پس بضرورت نوعى از تدبير بايد كرد كه هريكى را بمنزلتى كه مستحق آن باشد قانع گرداند و بحق خويش رساند و دست هر يكى از تعدى و تصرف در حقوق ديگران كوتاه كند و بشغلى كه متكفل آن بود از امور تعاون مشغول شود.
و اين تدبير را سياست خوانند و چنانكه در مقاله اول در باب عدالت گفتيم كه در سياست بناموس و حاكم و دينار احتياج باشد.
پس اگر اين تدبير بروفق وجوب و قاعده حكمت اتفاق افتد و مؤدى بود بكمالى كه در نوع و اشخاص بقوه است آنرا سياست الهى گويند و الا بچيزى ديگر كه سبب آن سياست بود اضافت كنند.
و حكيم ارسطاطاليس اقسام سياست بسيطه چهار نهاده است:
اول سياست ملك دوم سياست غلبه سوم سياست كرامت چهارم سياست جماعت