اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
مقدس و مبراءاند حكم كنند بر علو مرتبه ايشان بل خود دانند كه بارى سبحانه و تعالى كه خالق خلايق و مبدع كل است منزه و متعالى است از اين درجه و لذت و تمتع بامثال اين معانى بر او روانه و ايشان در اين باب مشارك سك و خوك بل خنافس و ديواناند و در عقل و تميز بمشاركت فرشتگان و الحق جمع اين عقيده با رأى اول در يك ضمير از عجايب عالمست و اگر فكر كردندى باندك مايه ايشان را روشن شدى كه تا اول بالم جوع مبتلا نشوند از لقمه ملايم طبع لذت نيابند و تا بمشقت عطش گرفتار نيايند از شربت آب سرد راحت نيابند و تا اسير امتلاء اوعيه منى نشوند از دغدغه مجراى استفراغ آن آسايشى بديشان نرسد و تا رنج گرما و سرما تحمل نكنند از زينت لباس تمتعى نگيرند.
پس چوى از اصناف اين نوع مداوات و علاج كه سبب شفا باشد از آلام و موجب سلامت از نكابت آن آسايش يابند و بدان از مقاسات شدايد آن برهند و طعم آن لذت و راحت در مذاق تصور ايشان تمكن يابد گمان برند كه آن لذات كمال و سعادتى تمامست و از اين مايه غافلند كه اگر به لذات مطعوم مشتاق باشند اول بالم جوع مبتلا شده باشند و اگر راحت مشروب را طلب كنند از پيش رنج عطش طلب كرده باشند.
و هم بر اين منوال جالينوس گويد در حق اين جماعت اين خبيثان (خسيسان خ ب) كه به تباهترين سيرتى موسومند چون كسى را يابند كه در اين مذهب با ايشان مساهم بود بنصرت او و دعوت با او برخيزند تا مردمان را در غلط افكنند و فرانمايند كه ما بدينطريق متفرد نيستيم پندارند كه چون بعضى از اهل فضل و عقل را با خويشتن در آن شركت دهند عذر ايشان ظاهر شود و تلبيس ايشان بر قومى ديگر روايى يابد و اين جماعت احداث و نوآموزان را تباه كنند و در خاطر ايشان افكنند كه فضايل ملكى