اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
الذهب فى اللين و الانعطاف و اما تلك فهى بمنزلة الحديد فى الصلابة و الامتناع.
و همچنين در موضع ديگر گفته است كه ما اصعب فى الشهوات ان يكون فاضلا.
پس هركه ايثار فعل جميل كند اگر قوت شهوانى با او مساعدت نكند استعانت بايد جست بر او بغضبى كه مهيج حميت بود تا او را قهر و كسر كند پس اگر باوجود استعانت و استمداد غلبه هم شهوت را بود اگر بعد از تقديم مقتضاى او صاحبش را حسرت و پشيمانى دامنگير شود هنوز در طريق استصلاح بود و صلاحش اميدوار بود امضاى عزيمت در قطع و قمع شهوت از معاودت مثل آن حالت استعمال بايد كرد و الا ميل او همچنان بود كه حكيم اول گفت كه بيشتر مردمان را چنان مىبينم كه دعوى محبت افعال جميله ميكنند و از تحمل مؤنتش يا معرفت فضيلتش اعراض مينمايند تا كسالت و بطالت در ايشان تمكن مىيابد و آنگاه فرقى نيست ميان ايشان و ميان كسى كه بمحبت فعل جميل و معرفت فضيلتش موسوم نبود چه اگر بينائى و نابينائى در چاهى افتند هردو در هلاكت مساهم باشند و بينا باستحقاق مذمت و ملامت منفرد بود.
و مثل اين سه نفس قدماء حكماء چون مثل سه حيوان مختلف نهادهاند كه در يك مربط جمع كرده باشند، فرشته و سگى و خوكى تا هر- كدام كه غالب شود حكم او را بود.
و بعضى گفتهاند كه مثل مردم باين سه نفس چون مثل انسانى بود راكب بهيمه بقوت كه سگى يا يوزى با او راكب بود و در طلب صيد بيرون آيند اگر حكم مردم را بود چارپاى و هم سبع را بروجه اعتدال استعمال كند و شرط استراحت ايشان و خويش را بوقت حاجت رعايت كند و ترتيب