اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٣ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
علوفه و مالابد همه جماعت بر قاعده عدالت بكند.
پس همگنان در مطعم و مشرب و ديگر مصالح معاش مزاجالعله باشند و اگر بهيمه غالب شود تمكين راكب نكند پس بهر موضع كه علفى بهتر بيند از دور بآنجانب دويدن گيرد و از ناهموارى حركت در نشيب و فراز و تعسف بيرون شدن از جاده و تعجيل نه بجايگاه هم خويشتن را و هم ياران را رنجه كند و چون بعلف خوش رسد ديگران را بىبرك گذارد تا از گرسنگى ضعيف شوند و در معرض هلاكت افتند و گاه بود كه در اثناى دويدن بدرختى يا خارستانى يا رودى ژرف يا آبى هولناك رسد بصدمه يا بسقطه يا آفتى ديگر خود را و ايشان را هلاك كند.
و همچنين اگر سبع غالب شود بوقت مشاهده صيدى راكب و مركوب را بفضل قوت خويش بدان سو ميل دهد و رنج و خوف تلف مانند آنچه گفته آمد حاصل آيد بلكه محتمل بود كه در اثناى مقاومت و محاربت آن حيوان كه مطلوب او است جراحتى يا زخمى يابند كه هلاك شوند.
اما چون در فرمان حاكمى باشند كه مستحق حكومت او است يعنى سوار از اين آفات و عوارض ايمن مانند و حال اين سه قوت در تسالم و امتزاج بخلاف حال اجسام بود چه از تدبير نفس ملكى اتحاد آن دو نفس ديگر با او لازم آيد چنانكه گوئى هر سه در حقيقت يكچيزند و با اين همه قوى و آثار كه از هر يكى متوقع باشد بوقت خويش صادر شود چنانكه گوئى هر يكى بانفراد بر حالت اولند و از روى مطاوعت و مسالمت يكديگر در آن حالت گوئى مؤثر همان يك قوت تنها است و هيچ متنازع و ضد ندارد و از اينجا است اختلاف علماء در آنكه اين سه قوت يك نفسند يا خود سه نفس.
اما اگر تدبير نه مفوض بنفس ملكى بود تنازع و تخالف پديد آيد