اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٨٨ - فصل ششم در فضيلت صداقت و كيفيت معاشرت با اصدقاء
مستدعى حرمان و نقصان نبود و وفور حظ يكى مستلزم خسران ديگرى نباشد
و اين مايه معلوم بايد كرد كه بخل در علوم يا از قلت بضاعت بود يا از طلب تفوق نزديك جهال يا از خوف آنكه در مكتسب فتورى و نقصانى پديد آيد يا از روى حسد و جملگى اين انواع قبيح و مذموم است
و بسيار بود كه كسى ببخل بر علم خود قناعت ننمايد تا بر علم ديگران نيز بخل كند و ايشانرا در افشاء و افاده سرزنش و ملامت كند و از اين طايفه بسيار كسان بودهاند كه بر تصنيف فاضلى ظفر يافته و آنرا از مستفيدان بازداشته و اثرش مدروس گردانيدهاند و اين خلق منافى مودت و موجب انقطاع اطماع اصدقا باشد.
و حذر بايد كرد از آنكه كسى از اصحاب و اتباع اين كس بذكر چيزى از امور و اسباب دوست او بروجهى ناپسنديده تجاسر تواند كرد تا بنفس او چه رسد يا بحكايت عيب چيزىكه متصل باشد بدو رخصت يابد تا بعيب ذات او چه رسد.
بل بايد كه هيچ آفريده را از متصلان و متعلقان او در ارتكاب اين معنى طمع نيفتد نه از روى جد و نه از روى هزل و نه بوجه تصريح و نه از طريق تعريض و چگونه احتمال ذكر نامحمود كسى توان كرد كه تو چشم و دل او باشى و خليفه و قائممقام او در غيبت او بلكه تو خود او باشى، چه اگر چيزى از اين نوع بسمع او رسد شك نكند كه مصدر آن، رأى تو بوده باشد يا تو را در آن رضائى بوده.
پس از تو متنفر شود و دوستى دشمنى گردد
و چون بر دوست عيبى بيند با او موافقت بايد نمود موافقتى لطيف كه در ضمن او باشد ارشاد و تنبيه او، چه طبيب استاد بتدبير غذائى معالجه