اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٩ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
و در تدبير كار لشكر كسى را اختيار كند كه بسه صفت موسوم بود
اول آنكه شجاع و قوى دل باشد و بدان صفت شهرتى تمام يافته و صيتى شايع اكتساب كرده.
دوم آنكه برأى صائب و تدبير تمام متحلى باشد و انواع حيل و خدايع استعمال تواند كرد
سوم آنكه ممارست حروب كرده و صاحب تجارب شده باشد
و تا بتدبير و حيله تفريق اعداء و استيصال ايشان ميسر شود استعمال آلت حروب از حزم دور بود
و اردشير بابك گويد تأديب بعصا نبايد كرد آنجا كه تازيانه كفايت بود، و استعمال شمشير نبايد كرد آنجا كه دبوس بكار توان داشت
و بايد كه آخر همه تدبيرها محاربه بود كه «آخر الدواء الكى» و در تفرقه كلمه اعداء تمسك بانواع حيل و تزويرات و نامهها بدروغ! مذموم نيست. اما استعمال غدر بهيچ حال جايز نبود و مهمترين شرايط حرب تيقظ و استعمال جاسوس و طلايه بود، و در حرب رنج تجار اعتبار بايد كرد و بر مخاطره آلات مردمان تا توقع سودى فراوان نبود اقدام ننمود.
و در موضع حرب نظر بايد كرد و جايگاه مردان چنانكه بحصانت و صلاحيت آن كار نزديكتر بود اختيار كرد.
و حصار و خندق استعمال نشايد كرد مگر در وقت اضطرار چه استعمال اين موجب تسلط دشمن گردد. و كسيكه در اثناى حرب بمبارزتى يا شجاعتى ممتاز بود در اعطاء و صله و ثناء و محمدت او مبالغه بايد كرد، و ثبات و صبر را استعمال فرمود و از طيش و تهور حذر نمود، و بدشمن حقير استهانت كردن و اهبت و عدت تمام استعمال ناكردن از حزم نبود كه:
«كَمْمِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ»