اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٥ - فصل چهارم در بيان آنكه انسان اشرف موجودات اين عالمست
است و يك صورت جنسى هيولى اولى جمله را مقوم و اختلاف اول كه در ايشان ظاهر ميشود تا ايشان را متنوع مىكند بانواع عناصر و غير آن مقتضى تباينى كه موجب شرف بعضى بود بر بعضى نيست بلكه هنوز در معرض تكافى در رتبت و تساوى در قوتند و چون ميان عناصر امتزاج و اختلاط پديد مىآيد و بقدر قرب مركب باعتدال حقيقى كه آن وحدت معنويست اثر مبادى و صور شريفه قبول ميكند ترتب و تباين در ايشان ظاهر ميشود پس آنچه از جمادات ماده او قبول صور را مطاوعتر است از جهة اعتدال مزاج شريفتر است از ديگران و آن شرف را مراتب بسيار و مدارج بيشمار است تا بحدى رسد كه مركب را قوت قبول نفس نباتى حاصل آيد پس بدان نفس مشرف شود و در او چند خاصيت بزرك چون اغتذا و نمو و جذب ملايم و نقض غيرملايم ظاهر شود و اين قوتها نيز در او متفاوت افتد بحسب تفاوت استعداد و آنچه بافق جمادات نزديكتر باشد مانند مرجان بود كه بمعادن بهتر ماند و از آن گذشته مانند گياهانيكه بىبذر و زرعى بمجرد امتزاج عناصر و طلوع آفتاب و هبوب رياح برويد و در او قوت بقاى شخص، زمانى دراز و تبقيه نوع نبود پس هم بر اين نسق فضيلت بر نسبتى محفوظ مىافزايد تا بگياههاى تخمدار و درختان ميوهدار رسد كه در ايشان قوت بقاى شخص و تبقيه نوع بحد كمال باشد و در بعضى درختان كه شريفتر باشند اشخاص ذكور كه مبادى صور مواليد باشند از اشخاص اناث كه مبادى مواد باشند متميز شوند و همچنين تا بدرخت خرما رسد كه بچند خاصيت از خواص حيوانات مخصوص است و آن آنست كه در بنيه او (بنيت خ ب) جزوى معين شده است كه حرارت غريزى در او بيشتر باشد بمثابه دل ديگر حيوانات را تا اغصان و فروع از آن رويد چنانكه شرائين از دل و در لقاح و كشن دادن و بار گرفتن و مشابهت بوى آنچه بدان بار گيرد ببوى نطفه حيوانات مانند ديگر جانورانست و آنكه چون سرش