اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣ - فصل سوم در تعديد قواى نفس انسانى و تميز آن از ديگر قوى
قوت توليدمثل در نوع و عمل او باعانت غاذيه و قوتى ديگر كه آنرا مصوره خوانند بكمال رسد.
و اما نفس حيوانى را دو قوت است: يكى قوت ادراك آلى ديگرى قوت تحريك ارادى.
اما ادراك آلى دو صنف بود: يكى آنچه آلات آن مشاعر ظاهر بود و آن پنج بود باصره، سامعه، شامه، ذائقه، لامسه و ديگرى آنچه آلات آن حواس باطن بود و آن هم پنج بود حس مشترك و خيال و وهم و حافظه و متصرفه و اما قوت تحريك ارادى دو قسم شود: يكى آنكه منبعث باشد بسوى جذب نفعى و آنرا قوت شهوى خوانند ديگرى آنكه منبعث باشد بسوى دفع ضررى و آنرا قوت غضبى نامند.
اما نفس انسانى را از ميان نفوس حيوانات اختصاص بيك قوت است كه آنرا قوت نطق خوانند و آن قوت را ادراك بىآلت تميز ميان مدركات باشد پس چون توجه او بمعرفت حقايق موجودات و احاطه باصناف معقولات بود آن قوت را بدين اعتبار عقل نظرى خوانند و چون توجه او بتصرف در موضوعات و تميز ميان مصالح و مفاسد افعال و استنباط صناعات از جهت تعظيم و تنظيم امور معاش باشد آن قوت را ازين روى عقل عملى خوانند و از جهت انقسام اين قوت بدين دو شعبه است كه علم حكمت را بدو قسم كردهاند يكى نظرى ديگرى عملى چنانكه در صدر رساله شرح آن تقديم يافت و تفصيل آثار اين قوى دلالت بر وجود هريك و تميز او از نظايرش و بحث از آنكه مبدء اين قوى در اشخاص حيوانى و انسانى يك نفس مجرّد است يا نفوس و قواى مختلفه تعلق بعلم طبيعى دارد و غرض از ايراد اينقدر در اينموضع آنستكه تا ميان قوتهائى كه آثار آن بحسب اراده و رؤيت صادر ميشود و تكميل آن باكتساب صورت بندد و ميان آنچه تأثير از جهت