اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢١٩ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
اول- لذت. دوم- نفع. سوم- خير.
و از تركيب هرسه با يكديگر شعبه رابع تولد كند و اين غايات مقتضى محبت كسانى باشد كه در توصل بكمال شخصى يا نوعى معاون و مددكار باشند و آن نوع انسان است، پس هريكى از اين اسباب علت نوعى بود از انواع محبت ارادى.
اما لذت، علت محبتى تواند بود كه زود بندد و زود گشايد، چه لذت باشمول وجود بسرعت تغير (تغيير) و انتقال موصوف است چنانكه گفتيم و استمرار و زوال از سبب بمسبب سرايت كند.
و اما نفع علت محبتى بود كه دير بندد و زود گشايد، چه نفع رسانيدن با عزت وجود سريع الانتقال بود.
اما خير علت محبتى بود كه زود بندد و دير گشايد، زود بستن از جهت مشاكل ذاتى كه ميان اهل خير بود، و دير گشادن از جهت اتحاد حقيقى كه لازم ماهيت خير بود و اقتضاى امتناع انفكاك كند.
و اما مركب از هرسه علت محبتى بود كه دير بندد و دير گشايد چه استجماع هردو سبب يعنى نفع و خير اقتضاى هردو حال كند.
و محبت از صداقت عامتر بود، چه محبت ميان جماعتى انبوه صورت بندد و صداقت در شمول بدين مرتبه نرسد. و مودت در رتبه بصداقت نزديك باشد. و عشق كه افراط محبت است از مودت خاصتر بود، چه عشق جز ميان دو تن نيفتد. و علت عشق يا فرط طلب لذت بود يا فرط طلب خير و نفع را نه از روى بساطت و نه از جهت تركب در استلزام عشق مدخلى نتواند بود.
پس عشق دو نوع بود يكى مذموم كه از فرط طلب لذت خيزد دوم محمود كه از فرط طلب خير خيزد و از جهت التباس فرق ميان اين دو سبب