اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٤ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
شده ممكن بود كه از هردو طرف سبب محبت يكديگر گردد و ممكن بود كه از يكطرف محبت منقطع شود و از طرفى ديگر باقى ماند چه لذت بسرعت تغير موصوف است و تغير يكطرف مستلزم تغير ديگر طرف نه و همچنين چون منافعى كه ميان زن و شوهر مشترك باشد از خيرات منزلى چون هردو در آن متعاون باشند سبب اشتراك محبت شود.
اما از دو يكى اگر در حد خود تقصير كند مثلا زن از شوهر انتظار اكتساب آن خيرات ميدارد و شوهر از زن محافظت اگر يكى بنزديك ديگرى مقصر باشد محبت مختلف شود و شكايت و ملامت حادث گردد و هرروز در تزايد بود تا علاقت منقطع گردد تا سبب زايل شود يا مقارن شكوه و عتاب يكچندى بماند و در ديگر محبتها همين قياس اعتبار ميبايد كرد.
و اما محبتهائى كه اسباب آن مختلف بود مانند محبتى كه سبب از يكطرف لذت بود و از طرف ديگر منفعت چنانكه ميان مغنى و مستمع كه مغنى مستمع را بسبب منفعت دوست دارد و مستمع مغنى را بسبب لذت و ميان عاشق و معشوق همين نمط بود كه عاشق از معشوق انتظار لذت كند و معشوق از او انتظار منفعت و در اين منفعت تشكى و تظلم بسيار افتد بل در هيچ صنف از اصناف محبت چندان عتاب و شكايت حادث نشود كه در اين نوع و علت آن بود كه طالب لذت استعجال مطلوب كند و طالب منفعت در حصول مطلوب او تأخير نمايد و اعتدال ميان ايشان الا ماشاء اللّه صورت نبندد و بدين سبب پيوسته عشاق متشكى و متظلم باشند و بحقيقت ظالم هم ايشان باشند چه استيفاى تمتع از لذت نظر و وصال بتعجيل طلبند و در مكافات آن تأخير افكنند يا خود بدان قيام نمايند و اين نوع محبت را محبت لوامه گويند يعنى مقرون بملامت و اصناف اين محبت نه در اين يك مثال محصور باشد ليكن مرجع همه با همين معنى بود كه ياد كرديم.