اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠٠ - فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضائل و شرح احوال و اقسام آن
امر ناموس الهى بخير بود و بچيزهائى كه مؤدى بسعادت باشد و نهى او از فسادهاى مدنى بود.
پس بشجاعت فرمايد و حفظ ترتيب در مصاف جهاد و بعفت فرمايد و حفظ فروج از ناشايستهها و از فسق و افترا و شتم و بد گفتن بازدارد.
و فىالجمله بر فضيلت حث كند و از رذيلت منع و عادل استعمال عدالت كند اول در ذات خويش پس در شركاى خويش از اهل مدينه.
پس گفته است كه عدالت جزوى نبود از فضيلت بلكه همه فضيلت بود به اسرها و جور كه ضد اوست جزوى نبود از رذيلت بلكه همه رذيلت بود به اسرها و ليكن بعضى انواع جور از بعضى ظاهرتر بود.
مثلا آنچه در بيع و شرى و كفالات و عاريتها افتد ظاهرتر بود نزديك اهل مدن از دزديها و فجور و قيادت و مخادعت مماليك و گواهى دادن دروغ و اين صنف بجفا نزديكتر افتد و بعضى باشد كه بتقلب نزديكتر بود مانند تعذيب بقيود و اغلال و آنچه جارى مجراى آن بود و پادشاه عادل حاكم بسويت باشد كه رفع و ابطال اين فسادها كند و خليفه ناموس الهى بود در حفظ مساوات.
پس خويشتن را از خيرات، بيشتر از ديگران ندهد و از شرور، كمتر و از اينجا گفتهاند «الخلافة تطهر» بعد از آن گفتهاند كه عوام مرتبه حكومت كسى را دانند كه بشرف حسب و نسب مشهور بود يا كسيرا كه بسيار بسيار مستظهر باشد و اهل عقل و تميز حكمت و عدالت را از شرايط استعداد اين منزلت شناسند چه دين در فضيلت سبب رياست و سيادت حقيقى باشد و مزيت مرتبه هر يكى در درجه خويش و اسباب جملگى اصناف مضرات محصور است در چهار نوع.
اول شهوت و رذالت تابع آن افتد.
اخلاق ناصري ١٠١ فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضائل و شرح احوال و اقسام آن ..... ص : ٩٥