اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١١٠ - فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضائل و شرح احوال و اقسام آن
قوت استخدام عقل و استعماش (طلب كورى كردن) او كرده باشد عقل را مجال اعتراض نبود و بعد از سكون سورت قبح و فساد ظاهر گردد.
و اما كسانيكه بسعادت فضيلت موسوم باشند بهيچوقت عقل ايشان مغلوب نگردد و صدور فعل جميل ايشانرا ملكه شود.
و سئوالى ديگر ايراد كنند از سئوال اول مشكلتر و آن اينست كه تفضل محمود است و داخل نيست در عدالت چه عدالت مساوات بود و تفضل زيادت و ما گفتهايم كه عدالت مستجمع فضايل است و او را مرتبه وسط است پس چنانكه نقصان از وسط مذموم است زيادت هم مذموم بود پس تفضل مذموم بود و اين خلف باشد.
جواب آن اينست كه تفضل احتياط بود در عدالت تا از وقوع نقصان ايمن شود و توسط فضايل بر يك منوال نتواند بود چه سخاوت با آنكه وسط است ميان اسراف و بخل زيادت در او باحتياط نزديكتر از نقصان است و عفت با آنكه وسط است ميان شره و خمود نقصان در او باحتياط نزديكتر از زيادت و تفضل صورت نبندد مگر بعد از رعايت شرايط عدالت كه اول آنچه استحقاق واجب كند ادا كرده باشد پس زيادت نيز احتياط را بآن اضافه كند و اگر بمثل همه مال بنا مستحق دهد و مستحق را ضايع گذارد متفضل نبود بلكه متبذر بود چه اهمال عدالت كرده است.
پس معلوم شد كه تفضل عدالت است در زيادت و متفضل عادلى است محتاط در عدالت و سيرت او آن بود كه در نافع خود را كمتر دهد و ديگرانرا بيشتر و در ضار خود را بيشتر دهد و ديگرانرا كمتر به ضد جور و معلوم شد كه تفضل از عدالت شريفتر است از آنجهت كه مبالغه است در عدالت نه از آن جهت كه خارجست از عدالت و اشاره صاحب ناموس بعدالت اشارتى كلى بود نه جزوى چه عدالت كه مساواتست گاه بود كه در جوهر بود و گاه بود كه در كم بود و گاه بود كه در كيف بود و همچنين در ديگر معقولات و بيانش