اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٠٣ - فصل هفتم در بيان شرف عدالت بر ديگر فضائل و شرح احوال و اقسام آن
و تقصير، خويشتن را نامعذور شناسد چه اگر بمثل پادشاهى عادل فاضل باشد كه از آثار سياست او مسالك و ممالك ايمن و معمور گردد و عدل او در آفاق و اقطار ظاهر و مشهود و در حمايت حريم و ذب از بيضه ملك و منع ابناى جنس از ظلم بر يكديگر و تمهيد اسباب مصالح معاش و معاد خلق هيچ دقيقه مختل و مهمل نگذارد تا هم خير او عموم رعايا و زيردستان را شامل بود و هم احسان او بهريك از اقوياء و ضعفاء علىالخصوص واصل و استحقاق آنكه هريك را از اهل مملكت او عليحده بنوعى از مكافات قيام بايد نمود كه تقاعد از آن مستدعى اتصاف بود بسمت جور او را حاصل و هرچند بسبب استغناء او از صنايع رعيت بمكافات ايشان جز باخلاص دعا و نشر ثنا و ذكر مناقب و مآثر و شرح مساعى و مفاخر و شكر جميل و محبت صافى و بذل طاعت نصيحت و ترك مخالفت در سر و علانيه و سعى در اتمام سيرت او بقدر طاعت و اندازه استطاعت و اقتداء باو در تدبير منزل و ترتيب اهل و عشيره كه نسبت او با ايشان چون نسبت ملك باشد با ملك نتواند بود و اغماض ايشان از اقامت مراسم و قيام نانمودن بدين شرايط با قدرت و اختيار جز ظلم و جور حقيقى و انحراف از سنن عدالت نبود چه اخذ بىاعطا از قانون انصاف خارج افتد.
و چندانكه افاده نعمت و افاضه معروف بيشتر، جورى كه در مقابل آن باشد فاحشتر چه ظلم اگر چند قبيح است در نفس خود اما بعضى از بعضى قبيحتر باشد چنانكه ازاله نعمتى از ازاله نعمتى و انكار حقى از انكار حقى شنيعتر بود.
چون قبح تقصير در مكافات حقوق ملوك و رؤسا ببذل طاعت و شكر نعمت و محبت و سعى صالح تا اين غايت معلوم است بنگر كه در قيام بحقوق مالك الملك بحقيقت كه هر ساعت بل هرلحظه چندان نعم و ايادى نامتناهى