اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٣ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
موانع و جمعى بسبب توجه بطرف نقيض از جهت تمكن قوت شهوت و غضب و تشبه ببهايم و سباع و مغرور شدن بشواغل محسوسات از وصول بكراماتى كه او را در معرض آن آفريدهاند تا بهلاكت ابدى و شقاوت سرمدى رسيدن.
همچنان كمال را مراتب است زياده از مراتب نقصان كه عبارت از آنگاه بسلامت و سعادت و گاه بنعمت و راحت و گاه بملك باقى و سرور حقيقى و قرة عين كنند چنانكه فرموده است عز اسمهفَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ و آنرا در بعضى مقامات تشبيه بحور و قصور و غلمان و ولدان كنند و در بعضى صور كنايت بلذتى كه لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشرهم بر اين منوال تا رسيدن بجوار رب العالمين و يافتن شرف مشاهد جلال او در نعيم مقيم پس هركه بخديعت طبيعت از چنين مواهب شريفه جاودانه اعراض كند و در طلب چنان خساسات بىثبات كه بحقيقتكَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً باشد سعى نمايد سزاوار مقت و غضب معبود خويش شود و استحقاق ازاحت بلاد و عباد (بلا و عناء خ ب) از او و ازاحت سفه و فساد او از آن در عاجل و استيجاب خسارت و عقوبت و ويل و هلاكت در عاجل كسب كند اعاذنا الله من ذلك بفضله و رحمته اينست بيان كمال و نقصان نفس بحسب اين موضع و باللّه التوفيق.
فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
چون از فصل گذشته معلوم شد كه نفس انسانى را كمالى و نقصانى