اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٨ - فصل ششم در بيان آنكه كمال نفس انسانى در چيست و كسر كسانيكه مخالفت حق كردهاند در آن باب
حقيقتى ندارد و يا اگر دارد ممكن الحصول نيست و مردمان همه بالطبع مايل شهواتاند و اين سخن را از هواى نفس خريدار، بدين سبب اتباع اين جماعت بسيار شوند و اگر كسى بعضى را از ايشان تنبيه كند كه اين لذات بحسب ضرورات بدنست از جهت آنكه بدن از طبايع متضاده چون حار و بارد و رطب و يابس مركب است و غلبه يكى از اين اضداد بر ديگران موجب انحلال تركيب باشد و معالجه باكل و شرب از جهت دفع آن حالت است كه اقتضاى انحلال بدن ميكند تا باشد كه بدن چندانكه ممكن بود باقى ماند و علاج مرض سعادتى تام نتواند بود و راحت از الم غايتى مطلوب و خيرى محض نشود چه سعيد تام آن بود كه او را خود هيچ رنج نبود تا بمداوات آن مشغول و محتاج ببايد بود و فرشتگان كه مقربان حضرت الهىاند از امثال اين امراض فارغ و خالىاند و حضرت عزت از اتصاف بچنين اوصاف منزه و متعالى در معارضه گويند مردم هست كه از فرشتگان فاضلتر و كاملتر است و خداى عز و علا را با خلق نسبتى نتوان داد پس در اين سخن شغب و جدل آرند (يكى از سيزده قياس مغالطى است چنانكه در منطق گفتهاند) و رأى آن كس را كه با ايشان اين مباحثه كند بسفه منسوب دارند و خواهند كه شبهات بىاصل خويش را در ضمير او وقعى فكنند و از همه عجبتر آنكه باوجود چنين مذهب و رأى اگر كسى را باز شنوند كه ترك طريقت ايشان يعنى ايثار شهوات گرفته است و استهانت مينمايد بتمتع از لذات و قناعت و كم خوردن و بىالتفاتى بديگر مشتهيات شعار خود ساخته و بر كمتر لقمه و نامرغوبتر خرقه اقتصار نموده از او تعجب بسيار كنند و او را مستحق كرامات بزرك شمرند بل گويند كه او ولى خدا و صفى او است و در ميان خلق از او فرشته سيرتتر و بزرگوارتر شخصى نيست و چون او را بينند، از تواضع و خضوع هيچ دقيقه مهمل نگذارند و خويشتن را