اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٨ - قسمت سعادت
مادام كه در اين عالم باشد در تحت تصرف طبايع بود و اجرام فلك و كواكب سعد و نحس او بدو محيط و بر او داير و در نكبات و نوايب و محن و مصايب شريك ديگر ابناى جنس خويش بود الا آنكه اين احوال او را ذليل و شكسته نگرداند و در احتمال آن بمقاسات مشقتى كه ديگر انرا رسد مبتلا نشود چه مستعد تأثر و تمكن نبود مانند ايشان پس نه جزع و قلق بر او طارى شود و نه ناسپاسى و بيصبرى از او صادر گردد.
و اگر بمثل بمصايب و آلام ايوب (ع) مأخوذ و ممتحن شود از حد سعادت مايل نشود و افعال اشقياء ارتكاب نكند چه محافظت شجاعت و شرايط صبر و ثبات قدم كه او را ملكه باشد و وثوق بعاقبت محمود و قلت مبالات بعوارض دنياوى كه در ضمير او متمكن شده باشد او را از آن بازدارد و از كسانيكه بدين فضايل موسوم نباشند ممتاز گرداند و آن جماعت يا بسبب ضعف طبيعت و غلبه جبن بر غريزت منفعل آن آثار شوند تا باضطراب فاحش و جزع بر احساس الم خويشتن را فضيحت كنند و در معرض زحمت اجانب و دلسوزى دوستان و شماتت دشمنان آيند و يا اگر باهل سعادت تشبه كنند و بظاهر صبر و سكون بتكلف استعمال فرمايند در باطن متألم و مضطرب باشند و از غمرى و عدم معرفت و واثق نابودن بسلامت عاقبت حركات نامناسب از ايشان صادر شود بلكه مثال افعال و حركات ايشان مثال افعال و حركات عضو مفلوج بود كه از عدم مطاوعت آلت چون تحريكش بجانب يمين كنند حركت بطرف شمال حادث شود و برعكس، همچنين كسى كه نفس او مرتاض نباشد از تجاوز حد اعتدال و ميل بطرف افراط يا تفريط ايمن نبود.
و ارسطاطاليس گفته است كه سعادت چيزى ثابت غير متغير است چنانكه گفتيم و مردم در معرض تغييرات مختلفه پس گاه بود كه كسى كه