اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦ - قسمت سعادت
ذات او و ذات فعل حقيقت فعل بود و ذات او نفس او كه آن حقيقت فعل الهى است و افعال باريتعالى همچنين از براى ذات او بود نه از براى چيز ديگر خارج.
پس فعل مردم در اين حال خير محض و حكمت محض بود و غرض از آن اظهار فعل بود نه بسوى غايتى ديگر كه خواهد كه آن غايت بفعل آيد و افعال خاص خدايتعالى همين حكم دارد كه به قصد اول متوجه نيست بسوى چيزى خارج از ذات او يعنى نه از براى سياست چيزهاست كه ما بعضى از آن باشيم چه اگر چنين بودى افعال او تمام بحصول امور خارجى و تدبير آن امور و تدبير احوال آن امور و قصد بسوى آن بودى پس امور خارجى اسباب و علل افعال او شدى و اين شنيع و قبيح بود تعالى عن ذلك علوا كبيرا ليكن عنايت او عز و علا بخارجيات و فعلى كه اقتضاى تدبير و تربيت آن امور كند از او بقصد ثانى صادر شود و آنرا هم نه از براى آنچيزها كند بلكه هم براى ذات مقدس خويش كند چه فضل ذات او هم بذات او است نه بسوى چيزهائى كه مفضل عليه است و غير آن.
همچنين بود سبيل مردمى كه بغايت قصوى برسد در اقتدائى كه او را ممكن بود ببارى تعالى تا افعال او بقصد اول هم از براى ذات او بود كه آن عقل الهى باشد و از براى نفس فعل و اگر فعلى كند كه سبب فايده و نفع غير باشد در قصد اول از براى آن غير نكند بلكه توجه بغير بقصد ثانى باشد چه فعل او بقصد اول از براى نفس فعل بود يعنى نفس فضيلت و نفس خير چه فعل او فضيلت و خير محض بود پس فعل او نه از براى جذب منفعتى بود و نه از براى دفع مضرتى و نه بجهت مباهاتى و طلب رياستى و محبت كرامتى.
اينست غرض حكمت و منتهاى سعادت الا آن است كه مردم بدين