اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٩ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
و چنين رئيس در اكثر احوال بيسار محتاج بود چه ايصال اهل مدينه بمنافع بىيسار ممكن نبود و چندانكه افعال رئيس بزرگتر بود احتياج او بيشتر باشد كه او را تصور چنان بود كه انفاق او از روى كرم و حريت است نه از جهت التماس كرامت و آنمال كه صرف كند يا بخراج ستاند از قوم خود يا بر سبيل تغلب جماعتيرا كه مضادت ايشان كند در آراى و سير و افعال و يا بنوعى از ايشان حقدى داشته باشد قهر كند و اموال ايشانرا در بيت المال خود جمع آورد پس نفقه ميكند تا بدان اسمى وصيتى اكتساب نمايد و بدان صفت و اسم مالك الرقاب شود و فرزندان او را بعد از او حسيب دانند و ملك را بعد از خود بفرزندان دهد و تواند بود كه خود را تخصيص كند باموالى كه نفع آن بديگران نرسد تا آن اموال را سبب استحقاق كرامت او شمرند و نيز باشد كه با اكفاى خود از ملوك اطراف كرامت كند بر سبيل معاوضه يا مرابحه تا همه انواع كرامت را استيفاء كرده باشد
و چنين كس خويشتن را بتجمل و تزئينى كه مستدعى بها و جلالت و فخامت شأن او بود از اصناف ملبوسات و مفروشات و خدم و حشم و خيل و جنايب متحلى گرداند تا وقع او بيشتر بود و مردمان را بحجاب از خود بازدارد تا هيبت او بيفزايد. و چون رياست او ثابت شود مردمان بعادت گيرند كه ملوك و رؤساى ايشان هم از آن جنس باشند مردمان را مرتب گرداند در مراتب مختلف و هر يكى را بنوعى از كرامت كه اهليت او اقتضاء كند مخصوص نمايد. مانند يسارى يا ثيابى يا لباسى يا مركبى يا چيزى ديگر تا بدان واسطه تعظيم امر او حاصل آيد.
و نزديكترين مردمان باو كسى بود كه او را بر جلالت معونت زياده كند و طالبان كرامت بدو قربت جويند بدينوسيله تا كرامت ايشان زياده شود، و اهل اين مدينه مدن ديگر را كه غير ايشان بود مدن جاهليه شمرند