اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٨ - فصل سوم در اقسام اجتماعات و شرح احوال مدن
سبب حاصل آيد يسار يا مساعدت اسباب و لهو يا قدرت بر زياده از مقدار ضرورى بىتعب مانند آنكه شخصى مخدوم جماعتى بود و ما لابد او بهمه وجوه مكفى و يا نافع بودن در طريق اين اسباب سهگانه چنانكه شخصى با ديگرى احسان كند بيكى از اين سه وجوه.
و سبب ديگر بود استحقاق كرامت را نزديك اكثر اهل مدن جاهليت و آن غلبه بود و حسب.
اما غلبه چنان بود كه كسى در يك كار يا در كارهاى بسيار بر اكفاء غالب آيد يا بنفس خود يا بتوسط انصار و اعوان از فرط قدرت يا از كثرت عدد و شهرت بر اين معنى غبطى عظيم باشد نزديك اين جماعت تا بحدى كه مغبوطترين كسى، او را دانند كه مكروهى بدو نتوانند رسانيد و او بهر كس كه خواهد، تواند رسانيد.
اما حسب آن بود كه پدران او بيسار يا كفايت ضروريات يا نفع غير يا جلادت و استهانت موت بر ديگران غالب بوده باشند و معامله در كرامت بتساوى شبيه بود بر معاملات اهل بازار و رئيس اين مدينه كسى بود كه اهليت كرامات بيشتر دارد از همه اهل مدينه يعنى حسب او از احساب همه بيشتر بود اگر اعتبار حسب را كنند يا يسار او بيشتر بود اگر اعتبار نفس رئيسرا كنند.
و اگر اعتبار نفع او كنند بهترين رؤساء كسى بود كه مردمانرا بيسار و ثروت بهتر تواند رسانيد از قبل خود يا از حسن تدبير و محافظت يسار و ثروت بر ايشان بهتر تواند كرد بشرط آنكه غرض او كرامت بود نه يسار و يا ايشان را به نيل لذات زودتر و بيشتر رساند و او طالب كرامت بود نه طالب لذت و طالب كرامت آن بود كه خواهد مدح و اجلال و تعظيم او بقول و فعل شايع بود و ديگر امم در زمان او و بعد از او او را بدان ياد كنند