اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٨ - فصل سوم در معرفت سياست و تدبير اهل
او را در مطاوعت خود بطمع نهافكند.
چهارم آنكه دست او در تصرف اقوات بر وجه مصلحت منزل و استعمال خدم در مهمات مطلق دارد.
پنجم آنكه با خويشان و اهل بيت او صلهرحم كند و دقايق تعاون و تظاهر را رعايت واجب داند.
ششم آنكه چون اثر صلاحيت و شايستگى او احساس كند زنى ديگر را بر او ايثار نكند اگرچه بجمال و مال و نسب و اهلبيت از او شريفتر باشد چه غيرتى كه در طبايع زنان مركوز بود با نقصان عقل، ايشانرا بر فضايح و قبايح و ديگر افعالى كه موجب فساد منزل و سوء مشاركت و ناخوشى عيش و عدم نظام باشد باعث گردد و جز ملوك را كه غرض ايشان از تأهل طلب نسل و عقب بسيار بود و زنان در خدمت ايشان بمثابه پرستاران بندگان باشند در اين معنى رخصت ندادهاند و ايشان را نيز احتراز اولى بود چه مرد در منزل مانند دل باشد در بدن و چنانكه يكدل منبع حيات دو بدن نتواند بود يكمرد را تنظيم دو منزل ميسر نشود.
و اما شغل خاطر آن بود كه خاطر زن پيوسته بتكفل مهمات منزل و نظر در مصالح آن و قيام آنچه مقتضى نظام معيشت بود مشغول دارد چه نفس انسانى بر تعطيل صبر نكند و فراغت از ضروريات، اقتضاى نظر كند در غير ضروريات پس اگر زن از ترتيب منزل و تربيت اولاد و تفقد مصالح خدم فارغ باشد همت بر چيزهائيكه مقتضى خلل منزل بود مقصور گرداند و بخروج و زينت بكار داشتن از جهت خروج و رفتن بنظارها و نظر كردن بمردان بيكار مشغول شود تا هم امور منزل مختل گردد و هم شوهر را در چشم او وقعى و هيبتى نماند بلكه چون مردان ديگر را بيند او را حقير و مستصغر شمرد و هم در اقدام بر قبايح دليرى يابد و هم راغبان را در طلب