اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٦ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
بىهيبت موجب بطر (ناسپاسى كردن) زيردستان و تجاسر ايشان و زيادتى حرص و طمع گردد و چون طامع و حريص شوند اگر همه ملك بيكتن دهد راضى نگردد.
و بايد كه رعيت را بالتزام قوانين عدالت و فضيلت حكمت تكليف كند كه چنانكه قوام بدن بطبيعت بود و قوام طبيعت بنفس و قوام نفس بعقل قوام مدن بملك بود و قوام ملك بسياست و قوام سياست بحكمت.
و چون حكمت در مدينه متعارف باشد و ناموس حق مقتدا، نظام حاصل آيد و توجه بكمال موجود
اما اگر حكمت مفارقت كند خذلان بناموس راه يابد و چون خذلان بناموس راه يابد زينت ملك برود و فتنه پديد آيد و رسوم مروت مندرس شود و نعمت بنقمت بدل گردد.
بايد كه اصحاب حاجات را از خود محجوب ندارد و سعايت ساعيان بىبينه نشنود و ابواب رجاء و خوف بر خلق مسدود نگرداند و در دفع متعديان و امن راهها و حفظ ثغور و اكرام اهل پاس و شجاعت تقصير جايز ندارد و مجالست و مخالطت با اهل فضل و رأى كند و بلذاتى كه خاص بنفس او تعلق دارد التفات ننمايد و طلب كرامات و تغلبات نه باستحقاق كند و فكر از تدبير امور ملك يك لحظه معطل نگرداند، چه قوت فكر ملوك در حراست ملك بليغتر از قوت لشگرهائى عظيم باشد و جهل بمبادى موجب وخامت عواقب بود
و اگر بتمتع و التذاذ مشغول گردد و اغفال اين امور كند خلل و وهن در كار مدينه راه يابد و اوضاع در بدل افتد و در شهوات مرخص شود و اسباب آن مساعدت كند تا سعادت شقاوت شود و ايتلاف تباغض و نظام هرج و اوضاع الهى خلل پذيرد و باستيناف تدبير و طلب امام حق و ملك عادل احتياج