اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٦٤ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
و آنرا ضبط كند ضبطى تمام بر او آسان بود.
علاج ديگر رذايل و معرفت اسباب آن و اغراضى كه حادث شود:
مثلا در كذب چون انديشه كند داند كه تميز انسان از حيوانات ديگر بنطق است و غرض از اظهار فضيلت نطق اعلام غير بود از امرى كه بر آن واقف نبود و كذب منافى اين غرضست، پس كذب مبطل خاصيت اين نوع بود و سبب آن انبعاث بود بر طلب مالى يا جاهى
و فى الجمله حرص بر چيزى از اين قبيل و از لواحقش ذهاب آبروى و افساد مهمات و اقدام بر نميمت و سعايت و غمز و بهتان و اغراى ظلمه بود و در صلف چون انديشه كند داند كه سبب آن سلطان غضب بود. و تخيل كمالى كه در خود نيافته باشد و از لواحق آن جهل بمراتب و تقصير در رعايت حقوق و غلظ طبع و لوم و فجور باشد و در معنى صلف مركب بود از عجب و كذب
و در بخل چون انديشه كند، داند كه سبب آن خوف بود از فقر و احتياج، يا محبت علو رتبت بمال، يا شرارت نفس و طلب عدم خيرات خلق را
و در ريا، چون انديشه كند، داند كه آن كذب بود هم در قول و هم در فعل. و فى الجمله چون حقيقت هريك بشناسد و بر اسباب آن واقف شود قمع آن اسباب و احتراز از آن بر منوال ديگر قبايح آسان شود بر طالب فضيلت و اللّه الموفق و المعين.
تمت المقالة الاولى و تتلوه الثانى- بحمد اللّه و حسن توفيقه