اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٣١ - فصل دوم در فضيلت محبت كه ارتباط اجتماعات بدان صورت بندد و اقسام آن
ذات خود را دوست دارد و غير او ذات او را هم دوست دارد، چه شريف محبوب بود و چون او را دوست دارد و مصادقت و مواصلت او اختيار كند پس او هم صديق خود بود، و هم ديگران صديق او. و اين سيرت ملازم احسان باشد. با غير، چه بقصد و چه بىقصد. و سبب آن بود كه افعال او لذيذ و محبوب باشد لذتها را و لذيذ و محبوب مختار بود، پس او را مريد و مقتدى بسيار گردند و احسان او همه را شامل بود و اين احسان از زوال و فناء مصون باشد و پيوسته در تزايد باشد بخلاف احسانيكه عرضى بود و مبدء آن حالتى غير معتاد تازوال آن حالت انقطاع آن احسان اقتضاء كند و انقطاع مستجلب ملامت و شكايت بود و بدين علت صاحب احسان عرضى بترتيب آن موصى و مأمور است كه رب الصنعة اصعب من ابتدائها
و محبتى كه عارض اين احسان بود لوامه باشد
و اما محبتى كه ميان محسن و محسن اليه باشد متفاوت بود، يعنى محبت محسن محسن اليه را، بيشتر از محبت محسن اليه بود او را
و دليل بر اين آنستكه حكيم اول گفته است كه: قرضدهنده و معروفكننده اهتمام نمايند بحال قرضستاننده و معروفپذيرنده، و همت بر سلامت ايشان مقصور دارند. و اما قرضدهنده باشد كه سلامت قرضستاننده بجهت استرداد مال خود خواهد نه از جهت محبت او، يعنى او را بسلامت و بقاء و ثروت و كفايت دعا ميكند، تا باشد كه بحق خود رسد، و قرضستاننده را بقرضدهنده اين عنايت نبود و او را مانند اين دعا نكند.
و اما معروف كننده معروف پذيرنده را دوست دارد. اگرچه متوقع منفعتى نباشد از او، و سبب آن بود كه هركه فعلى محمود كند مصنوع خود را دوست دارد و چون مصنوع او مستقيم بود محبت او بغايت برسد.
و اما محسن اليه را ميل باحسان بود نه بمحسن، پس محسن محبوب