اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦٢ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
اول- اهل قلم، مانند ارباب علوم و معارف و فقهاء و قضاة و كتاب و حساب و مهندسان و منجمان و اطباء و شعراء كه قوام دين و دنيا بوجود ايشان بود و ايشان بمثابه آبند در طبايع.
دوم اهل شمشير، مانند مقاتلان و مجاهدان و مطوعه و غازيان و اهل ثغور و ارباب پاس و شجاعت و اعوان باب ملك و حارسان دولت كه نظام عالم بتوسط وجود ايشان بود و ايشان بمنزله آتشند در طبايع.
سوم اهل معامله- چون تجار كه بضاعات از طرفى بطرفى برند و چون محترفه و ارباب صناعات و جبات خراج كه معيشت نوع بىتعاون ايشان ممتنع بود و ايشان بجاى هوااند در طبايع.
چهارم اهل مزارعت- چون برزگران و دهقانان و اهل حرث و فلاحت كه اقوات همه جماعات مرتب دارند و بقاى اشخاص بىمدد ايشان محال بود و ايشان بمرتبه خاكاند در طبايع.
و چنانكه از غلبه يك عنصر بر ديگر عناصر انحراف مزاج از اعتدال و انحلال تركيب لازم آيد، از غلبه يك صنف از اين اصناف بر سه صنف ديگر انحراف امور اجتماع از اعتدال و فساد نوع لازم آيد. و از الفاظ حكماء در اين معنى آمده است كه «فضيلة الفلاحين هو التعاون بالاعمال و فضيلة التجار هو التعاون بالاموال، و فضيلة الملوك هو التعاون بالاراء و السياسة، و فضيلة الالهيين هو التعاون بالحكم الحقيقه ثم هم جميعا يتعاونون على عمارة المدن بالخيرات و الفضايل»
شرط دوم در معدلت آن بود كه در احوال و افعال اهل مدينه نظر كند، و مرتبه هر يكى را بر قدر استحقاق و استعداد تعيين نمايد و مردمان پنج صنف باشند:
اول- كسانيكه بطبع خير باشند و خير ايشان متعدى بود و اينطايفه