اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٦١ - فصل چهارم در سياست ملك و آداب ملوك
كنند و همتها براحت و آسايش و عطلت ميل نمايند.
پس اگر در اثناى اينحال خصمى قاهر قصد ايشان كند استيصال جماعت بر او آسان بود و الا خود كثرت اموال و كرامات ايشانرا بر تكبر و تجبر دارد تا تخالف و تنازع ظاهر كنند و يكديگر را قهر نمايند.
و همچنانكه در مبدء دولت هركه بمقاومت و منافست ايشان برخيزد مغلوب گردد و در انحطاط بمقاومت و منازعت هركه برخيزند مغلوب گردند و تدبير حفظ دولت بدو چيز بود.
يكى تألف اولياء و ديگرى تنازع اعداء
در آثار حكماء آوردهاند كه چون اسكندر بر مملكت دارا غلبه كرد و عجم را بآلتى و عدتى عظيم، و مردانى جلد و سلاحهاى بسيار عددى انبوه يافت دانست كه در غيبت او باندك مدتى از ايشان طالبان ثار دارا برخيزند و ملك روم در سر اين كار شود، و استيصال ايشان از قاعده ديانت و معدلت دور بود در اين انديشه متحير شد و با حكيم ارسطاطاليس اشاره كرد
حكيم فرمود كه آراى ايشان متفرق گردان تا بيكديگر مشغول شوند و تو از ايشان فراغت يابى
اسكندر ملوك طوايف را بنشاند و از عهد او تا عهد اردشير بابك عجم را اتفاق كلمه كه بآن بطلب ثار مشغول توانند شد اتفاق نيفتاد و بر پادشاه واجب بود كه بر حال رعيت نظر كند و بر حفظ قوانين معدلت توفر نمايد، كه قوام مملكت بمعدلت بود.
و شرط اول در معدلت آن بود كه اصناف خلقرا با يكديگر متكافى دارد، چه همچنانكه امزجه معتدله بتكافى چهار عنصر حاصل آيد همچنين اجتماعات معتدله بتكافى چهار صنف صورت بندد.