اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٧٤ - فصل سوم در حصر اجناس فضايل كه مكارم اخلاق عبارت از آنست
منفاق خوانند نه سخى.
و صاحب شجاعت را چون بدين صفت بود غيور نامند نه شجاع.
و صاحب حكمت را مستبصر خوانند نه حكيم. اما چون فضيلت عام شود و اثر خويش بديگران سرايت كند، هر آينه سبب خوف و رجاى ديگران گردد پس سخا سبب رجا بود و شجاعت سبب خوف.
اما در دنيا، چه ايندو فضيلت تعلق بنفس حيوانى فانى دارد و علم هم سبب رجا بود و هم سبب خوف، هم در دنيا و هم در آخرت، چه اين فضيلت تعلق بنفس ملكى باقى دارد، و چون رجاء و هيبت كه سبب سيادت و احتشام باشند حاصل آيد مدح لازم شود، و در رسوم اين فضايل گفتهاند كه حكمت آنست كه معرفت هرچه سمت وجود دارد حاصل شود
و چون موجودات يا الهى است يا انسانى، پس حكمت دو نوع بود:
يكى دانستنى و ديگرى كردنى، يعنى نظرى و عملى.
و شجاعت آنست كه نفس غضبى نفس ناطقه را انقياد نمايد تا در امور هولناك مضطرب نشود و اقدام برحسب رأى او كند تا هم فعلى كه كند جميل شود و هم صبرى كه نمايد محمود باشد.
و عفت آنست كه قوت شهوت مطيع نفس ناطقه باشد تا تصرفات او باقتضاى رأى او بود، و اثر خيريت در او ظاهر شود و از تعبد هواى نفس و استخدام لذات فارغ.
و عدالت آنستكه اينهمه قوتها با يكديگر اتفاق كنند و قوت مميزه را امتثال نمايند تا اختلاط هواها و تجاذب لذتها و قوتها صاحبش را در ورطه حيرت نيفكند و اثر انصاف و انتصاف در او ظاهر شود. و اللّه الموفق و المعين