اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٢ - فصل پنجم در بيان آنكه نفس انسانى را كمالى و نقصانى است
غلبه و انتقام كه ثمره استيلاى قوت غضبى باشد مقصور دارد چه اگر فكر كند داند كه قصور همت برين معانى عين رذيلت و محض نقصان است و اكثر حيوانات در اين ابواب ازو كاملترند و بر مراد خويش قادرتر چنانكه مشاهده مىافتد از طمع سك بر خوردن و شعف خوك بشهوت راندن و صولت شير در قهر و شكستن و امثال ايشان از ديگر اصناف سباع و بهايم و مرغان و حيوانات آب و غير آن و چگونه عقل راضى شود بسعى در طريقى كه اگر غايت جهد در آن بدل كند بسگى نرسد و صاحب همت از كجا جايز شمرد طلب چيزيكه اگر مدت عمر در آن صرف كند با خوكى مقابله نتواند كرد و همچنين در باب قوت غضبى اگر خويشتن را با كمتر سبعى نسبت دهد در آن باب آن سبع بر او سبقت گيرد و فضيلت مردم از قوه بفعل آنگاه آيد كه نفس را از چنين رذايل فاحش و نقايص تباه پاك كند از بهر آنكه طبيب تا ازاله علت نكند اميد صحت نتواند داشت و صباغ تا جامه را از آثار وسخ و دسومت خالى نيابد قابل رنگى كه او را بايد نشمرد و ليكن چون ميل نفس انسانى را از آنچه موجب نقص و فساد اوست صرف كند بضرورت قوت ذاتى او در حركت آيد و با افعال خاص خويش كه آن طلب علوم حقيقى و معارف كلى بود مشغول شود و همت بر اكتساب سعادات و اقتناء خيرات مقصور كند و بحسب طلب علم و ممارست مشاكلات و مجانبت اضداد و عوايق آن قوت در تزايد بود مانند آتش كه تا محل از نداوت (ترى) خالى نيابد مشتعل نشود چون اشتعال گرفت هر لحظه استيلاى او بيشتر باشد و قوت احراق در او زياده تا بمقتضاى طبع خويش باتمام رساند.
و همچنانكه نقصان را مراتبى است بعضى بسبب صرف ناكردن تمامى قوت رويت در طلب مقصود و برخى بسبب ضعف رويت از ملابست