اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٥ - قسمت سعادت
رغبت بحظى از حظوظ جسمانى يا از حظوظ نفسانى و ليكن بخرد عقلى متصرف باشد در مراتب اعلى از فضايل و آن صرف همت بود بامور الهى و مزاولت و مجاولت و طلب آن بىانتظار عوضى يعنى تصرف او در آن و طلب او آنرا براى ذات و حقيقت آن معنى بود نه از براى چيز ديگر و اين رتبه نيز در اشخاص مردمان مختلف افتد بحسب شوقها و همتها و فضل و عنايت و طلب و قوت طبع و صحت عقيده و تشبه هركسى به علت اولى و اقتداى او بافعال او بحسب منزلت و مرتبت آن كس بود در اين احوال كه در اين فصل بر شمرديم و آخر مراتب فضيلت آن بود كه افعال مردم همه الهى محض شود و افعال الهى خير محض بود و هر فعلى كه خير محض بود فاعلش نه از براى غرض ديگر كند جز نفس فعل خير محض غايتى بود مطلوب لذاته و مقصود لنفسه و آنچه غايت بود و خاصه كه در غايت نفاست بود نه از براى چيزى ديگر بود.
پس افعال مردم چون جمله الهى محض شود صادر از لباب و حقيقت ذات او بود كه آن عقل الهى باشد و ديگر دواعى طبيعت بدنى و عوارض هر دو نفس بهيمى و سبعى و عوارض تخيلاتى كه از هردو نفس و از دواعى نفس حسى متولد شود جمله در او منتفى و ناچيز شوند پس آنگاه او را هيچ اراده و همت خارج از فعلى كه مطلوب او بود باقى نماند بلكه تصرف او در افعال بىاراده و قصد بود بچيزى ديگر يعنى غرض او در هر فعلى جز ذات آن فعل نبود و اينست سبيل فعل الهى.
پس اينحال آخر مراتب فضايلى است كه مردم در آن اقتدا كند بافعال مبدأ اول كه خالق كل است عز و جل يعنى در افعال خويش طالب حظى و مجازاتى و عوضى و زيادتى نباشد بلكه فعل او بعينه غرض او بود پس فعل او نه از براى چيزى ديگر بود كه آن چيز غير ذات فعل بود و غير