اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣١ - فصل پنجم در بيان آنكه نفس انسانى را كمالى و نقصانى است
كه دوندهتر بود و در فرمانبردارى سوار و اطاعت لگام و قبول ادب بمبالغه تر بكمال خويش نزديكتر بود و همچنين در جانب نقصان اگر شمشير بدشوارى برد يا خود نبرد او را بجاى آهنى ديگر بكار دارند و در آن انحطاط رتبه آن بود و اگر اسب نيك ندود يا فرمان نبرد او را پالانى كنند و با خران مساهمت دهند و آنرا بر بىهنرى و خساست او حمل كنند همچنين آدمى را خاصيتى است كه بدان ممتاز است از ديگر موجودات و افعال و قوتهاى ديگر است كه در بعضى، انواع حيوانات با او شريكند و در بعضى اصناف نباتات و در بعضى معادن و ديگر اجسام چنانكه شمه از شرح آن گفته آمد اما آن خاصيت كه در آن غير را با او مداخله نيست معنى نطق است كه او را بسبب آن ناطق گويند و آن نه نطق بالفعل است چه اخرس (اخوش خ ب) را آن معنى نيز هست و نطق بالفعل نه، بلكه آنمعنى قوت ادراك معقولات و تمكن از تميز و رويت است كه بدان جميل از قبيح و مذموم از محمود باز شناسد و بر حسب اراده در آن تصرف كند و بسبب اين قوت است كه افعال او منقسم مىشود بخير و شر و حسن و قبح و او را وصف مىكنند بسعادت و شقاوت بخلاف ديگر حيوانات و نباتات پس هر كه اين قوت را چنانكه بايد بكار دارد و باراده و سعى بفضيلتى كه او را متوجه بدان آفريدهاند برسد خير و سعيد بود و اگر اهمال مراعات آن خاصيت كند بسعى در طرف ضد يا بكسل و اعراض شرير و شقى باشد اما آنچه با حيوانات و ديگر مركبات بشركت دارد اگر بر او غالب شود و همت را بدان متوجه كند از مرتبه خويش منحط شود و بمراتب بهايم رسد يا فروتر از آن آيدأُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ و آنچنان بود كه مثلا رغبت بر تحصيل لذات و شهوات بدنى كه حواس و قواى جسمانى مايل و مشتاق آن باشند چون مآكل و مشارب و ملابس و مناكح كه نتيجه غلبه قوت شهوى بود و يا بر ادراك قهر و