اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٧ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
شره نيز كه ضد اوست طارى شود چه صاحب شره چون از مشتهى ممنوع گردد خشم گيرد و بر كسانيكه بترتيب آن عمل موسوم باشند چون زنان و خدمتكاران و غير ايشان ضجرت نمايد و بخيل را اگر مالى ضايع شود با دوستان و مخالطان همين معامله كند و بر اهل ثقه تهمت برد و ثمره اين سيرتها جز فقدان اصدقاء و عدم نصحاء و ندامت مفرط و ملامت موجع نباشد و صاحبش از لذت و غبطه و بهجت و مسرت محروم ماند تا هميشه عيش او منغص و عمر او مكدر بود و بسمت شقاق (شقاوت خ ب) موصوف و منسوب شود و صاحب شجاعت و رجوليت چون بحلم قهر اين طبيعت كند و بعلم از اسباب آن اعراض نمايد در هر حالى كه مداخله نمايد از عفو و اغضا (چشمپوشى) يا مؤاخذه و انتقام سيرت عقل نگاهدارد و شرط عدالت كه مقتضى اعتدال بود مرعى شمرد از اسكندر حكايت كنند كه سفيهى بر تعرض عرض او بذكر عيب و نقص اقدام نموده بود يكى از خواص گفت كه اگر ملك بر عقوبت او مثال دهد ازين فعل بازايستد و موجب اعتبار ديگران شود اسكندر گفت كه اين معنى از رأى دور است چه اگر برعقب عقوبت خيرهگى زياد كند و باعتراض و افشاى معايب من مشغول شود او را ماده دراززبانى داده باشم و مردم را بوجه عذر او ارشاد كرده.
روزى متغلبى را كه بر او خروج كرده بود و فتنه و فساد بسيار انگيخته اسير كردند و پيش آوردند اسكندر بعفو اشاره فرمود يكى از ندماء از فرط غيظ گفت كه اگر من تو بودمى او را بكشتمى اسكندر گفت پس من چون تو نيستم او را نميكشم اينست معظم اسباب غضب كه عظيمترين امراض نفس است و تمهيد علاجات آن و چون جسم (بريدن و قطع كردن) مواد اين مرض كرده باشند دفع اعراض و لواحق آن سهل بود چه رويت را در ايثار فضيلت حلم و استعمال مكافات يا تغافل بر حسب استصواب رأى مجال نظرى شافى