اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٦ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
كه ايشان بگناه ناكرده اعتراف ميكنند و در خضوع و انقياد ميكوشند تا باشد كه اطفاى نايره خشم و تسكين سورت شر او كنند و در ناهموارى نمودن و حركات نامنظم كردن و ايذاى ايشان مبالغه زياده ميكند و اگر ردائتى در جوهر غضب بافراط مقارن شود ازين مرتبه بگذرد و با بهائم زبان بسته و جمادات چون اوانى و امتعه همين معامله در پيش گيرد و بقصد ضرب خر و گاو و قتل كبوتر و گربه و كسر آلات و ادوات تشفى طلبد و بسيار باشد كه كسانيكه بفرط تهور منسوب باشند ازين طايفه با بر و باد و باران چون نه بروفق هواى ايشان آيد شطط (تجاوز و زيادتى) كنند و اگر قط قلم خط نه ملايم اراده ايشان آرد يا قفل بر حسب استعجال ايشان گشاده نشود بشكنند و بخايند و زبان بدشنام و سخن نافرجام ملوث گردانند و از قدماى ملوك از شخصى بازگفتهاند كه چون كشتيهاى او از سفر دريا ديرتر رسيدى بسبب آشفتگى بردريا خشم گرفتى و دريا را بريختن آبها و انباشتن بكوهها تهديد كردى.
و استاد ابو على رحمة اللّه عليه ميگويد كه يكى از سفهاى روزگار ما بسبب آنكه چون شب در ماهتاب خفتى رنجور شدى بر ماه خشم گرفتى و بشتم و سب او زبان گشادى و در اشعار هجو گفتى و هجوهاى او ماه را مشهور است.
فى الجمله امثال اين افعال يا فرط قبح مضحك بود و صاحب آن مستحق سخريه باشد نه مستحق نعت رجوليت و مستوجب مذمت و فضيحت بود نه شرف نفس و عزت.
و اگر تأمل افتد اين نوع در زنان و كودكان و پيران و بيماران بيشتر از آن باشد كه در مردان و جوانان و اصحا و رذيلت غضب از رذيلت