اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٧ - فصل سوم در معرفت سياست و تدبير اهل
زنان مستدعى استيلاء و تسلط و استخدام و تفوق ايشان باشد و چون شوهر در مال زن تصرف كند زن او را بمنزله خدمتكار و معاونى شمرد و او را وقعى و وزنى ننهد و انتكاس مطلق لازم آيد تا بفساد امور منزل و تعيش باز گردد
و چون عقد مواصلت ميان شوهر و زن حاصل شود سبيل شوهر در سياست زن سه چيز بود.
اول هيبت دويم كرامت سوم شغل خاطر
و اما هيبت آن بود كه خويشتن را در چشم زن مهيب دارد تا در امتثال اوامر و نواهى او اهمال جايز نشمرد و اين بزرگترين شرايط سياست اهل بود چه اگر اختلالى بدين شرط راه يابد زن را در متابعت هوى و مراد خويش طريقى گشاده شود و بر آن اقتصار نكند بلكه شوهر را در طاعت خود دارد و وسيله مرادات خود سازد و بتسخير و استخدام او مطالب خود حاصل كند پس آمر مأمور شود و مطيع مطاع (و مطاع مطيع خ ب) و مدبر مدبر و غايت اينحال و خصال حصول عيب و عار و مذمت و دمار هردو باشد و چندان فضايح و شنايع حادث شود كه آنرا تلافى و تدارك صورت نبندد.
و اما كرامت آن بود كه زنرا مكرم دارد بچيزهائى كه مستدعى محبت و شفقت بود تا چون از زوال آنحال مستشعر باشد بحسن اهتمام امور منزل و مطاوعت شوهر را تلقى كند و نظام مطلوب حاصل شود و اصناف كرامات در اين باب شش چيز باشد.
اول آنكه او را در هيئتى جميل دارد.
دوم آنكه او را در ستر و حجاب از غير محارم مبالغه عظيم نمايد و چنان سازد كه بر آثار و شمايل و آواز او هيچ بيگانه را وقوف نيفتد.
سوم آنكه در اوايل اسباب كدخدائى با او مشورت كند بشرط آنكه