اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٧ - قسمت سعادت
درجه نرسد تا جملگى اراده خويش كه تعلق بامور خارجى دارد و جملگى عوارض نفسانى را نيست نگرداند و خواطرى كه از آن عوارض طارى شود در او بتمامه منتفى نشود و مفقود نگردد و تا تعلق بامور خارجى دارد اندرون او از شعار الهى و حكمت نامتناهى ممتلى نشود و آن امتلاء بعد از آن تواند بود كه از امور طبيعى صافى شود و از آن پاك گردد بپاكى تمام پس آنگاه از معرفت الهى و شوق نامتناهى ممتلى شود و بامور الهى متيقن گردد و آنچه در نفس و ذات او كه عقل محض است حاصل شود همچون قضاياى اولى كه آنرا علوم اوايل عقلى خوانند مقرر شود الا آنكه تصور عقل و رويت او در آن حال امور الهى را و تيقن او بدان بروجى شريفتر و لطيفتر و ظاهرتر و منكشفتر و مبينتر بود از قضاياى اولى كه علوم اوايل عقلى است اين فصل تا اينجا سخن حكيم است و در مطاوى اين كلمات فوايد بسيار است در اين باب و اللّه اعلم.
و ببايد دانست كه كسانيكه عنايت ايشان بر اصلاح بعضى قوى مقصور شود دون بعضى يا در وقتى دون وقتى ايشان را سعادت حاصل نيايد همچنان كه ترتيب مدن و تدبير منازل بنظر در حال طايفه دون طايفه و اصلاح امور ايشان در وقتى دون وقتى صورت نبندد و حكيم ارسطاطاليس مثل زده است كه يك خطاف كه ظاهر شود ميسر نبود فصل بهار و يك روز كه معتدل افتد دليل نباشد بر معاودت موسم اعتدال.
پس سبيل طالب سعادت آن است كه طلب التذاذ كند بلذتى كه در سيرت حكمت باشد تا آنرا شعار خويش سازد و بچيزى ديگر مايل نشود و ان سيرت ثابت و دايم گردد چه سعيد مطلق آنوقت بود كه سعادت او را زوالى و انتقالى نباشد و از انتكاس و انحطاط ايمن شود و تقلب احوال و گردش روزگار را در او اثرى زياده باقى نماند از جهت آنكه صاحب سعادت