اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٩ - قسمت سعادت
خوشعيشترين خلق بود بمصيبتهاى عظيم مبتلا شود چنانكه در حال برنامس برمز گفته آمد و برنامس بزبان يونانى نام ايوب پيغمبر (ع) است و اگر چنين شخص در اثناى آن بليه متوفى شود مردم او را سعيد نشمرند پس بر اين قياس مردم را سعيد نتوان گفت تا معلوم نشود كه حال او در آخر عمر چگونه خواهد بود و اين سخن بس شنيع است.
بعد از آن در جواب اين شبهه گفته است كه سيرت مردم چون محمود باشد در هرحال كه بر او عارض شود فاضلترين فعلى كه مناسب آنحال بود ايثار كند مانند صبر در وقت شدت و سخا در حال ثروت و حسن تحمل در ايام فاقه تا در همه احوال سعيد باشد بسعادت او منتقل نشود و چون چنين بود اگر نحوستى عظيم بر او وارد شود بصبر و مدارا آنرا تلقى كند تا سيرت او اقتضاى مزيد سعادت كند چه اگر بخلاف اين بود سعادت او مكدر و منغض (منقض خ ب) شود و احزان و هموم تضاعف پذيرد تا از افعال جميل ممنوع بود و افعال جميل چون از سعيد در امثال اين احوال صادر شود اشراق و حسن او زياده بود چه احتمال مصايب عظام و خرد شمردن وقايع صعب چون نه از جهت عدم احساس يا نقصان فهم بود بلكه از غايت شهامت ذات و كبر نفس ارتفاع همت بود نيكوترين سيرتى باشد.
پس گفته است كه چون قوام سيرت بصدور افعال بود چنانكه گفتيم پس هيچ سعيد شقى نشود چه بهيچوقت ارتكاب فعلى ركيك نكند و چون چنين بود سعيد هميشه مغبوط باشد و اگرچه مصيبتهائى كه به برنامس رسيده بدو رسد از جهت آنكه هيچ آفت سعيد را از سعادت خويش منتقل نتواند كرد و در همه احوال بر سنت و سيرت خويش باشد تا اينجا سخن حكيم است.
و چون گفتيم كه سعادت آنگاه حاصل آيد كه صاحبش از لذتى كه